تبليغاتX
طنین تربیت

ما در زمانی زندگي مي‌‌كنيم كه با تحولات جهاني پيچيده ‌ای‌ روبرو هستيم و پديده‌های‌ فكری جديدی ما را احاطه كرده‌اند كه در بسياری‌ از زمينه‌ها اين پديده‌ها و تحولات ما را با چالش ‌هاي مختلفی مواجه ساخته‌اند. ازجمله اين پديده‌های فرهنگی معاصر‌، پديده و فرآيند جهانی شدن می‌‌باشد كه از نتايج دوران مدرنتيه توسعه و پيشرفت فن‌آوري اطلاعات است. پديده جهانی شدن به دليل تأثيرات فراوانی كه بر فرهنگ اقتصاد و سياست كشورها و ملتها داشته و دارد از اهميت بسياری برخوردار می‌باشد. ظهور جهانی‌شدن باعث تحرك زياد اجتماعی، سياسی، اقتصادی و ارزشی شده و ضمن كاهش فاصله زمان و مكان، تفسيرهای جديدی از سياست، اقتصاد، فرهنگ، دولت، اقتدار و امنيت به دست می دهد. اين پديده، چالشها و تعارضاتی را به همراه دارد و می‌تواند سبب تحول مفاهيم و تغيير مصاديق در روابط بين المللـــی شود. «گيدنز» بحث جهانی شدن را بر مبنای نظريه «زمان جهانی» طرح كرده و «دراكر» مبحث فناوری را از ديدگاه مديريتی بررسی می‌‌كند. علوم متنوعی (مثلاً جغرافيا) بحث جهانی‌شدن را از منظر كلانشهرها و زيست انسان در شهر و محله مورد توجه قرار داده‌اند و عالمان مديريت، تأ ثير اين حوزه را بر سازماندهی دانش و شيوه اداره ساختار بوروكراسی، ارزيابی كرده‌اند. در اين مقاله سعی شده است تا به كمك روش توصيفی تحليلی ابعاد و زوايای پديده جهانی شدن و ديدگاه كلام وحی ومكتب گهرباراسلام در برابر آن مورد تحقيق و بررسی بيشتر قرار بگيرد.جهاني شدن پديده نوظهوري نيست بلكه فرايندي است كه همگام با افزايش آگاهي انسان نسبت به خود و محيط طبيعي و اجتماعي، از آغاز تاريخ وجود داشته است. از جنگ جهاني دوم به بعد با رشد تجارت جهاني، افزايش تحرك سرمايه در سطح بين المللي، مهاجرت نيروي كار و كــاهش موانع تجاري براساس قراردادهاي بين المللي، شكل ديگر و سرعت بيشتر پيدا كرد. در سالهاي اخير هم با سرعت فزاينده دانش و فناوري و فروپاشي ابرقدرت شرق و پايان دوران جنگ سرد، شتاب بي سابقه اي گرفته است .از ديدگاه زبانشناختي مفهوم «جهاني‌شدن» واژه‌اي است معادل Globalization،‌ كه بار معنايي ويژه‌اي را در چارچوب اجتماعي، اقتصادي، و فرهنگي دارد. هر چند در متون متنوع علمي از اين واژه با احتياط سخن رفته و آن را مغاير با جامعه جهاني، نظام جهاني، بين‌المللي‌شدن ، و جهان‌گرايي دانسته‌اند، ولي توصيف مشابهي از اين واژه در بين عالمان رشته‌هاي مختلف علوم انساني موجود است كه به فرآيند و جريان آزاد تفكر و سرمايه مرتبط مي‌شود. جان تالينسون در تعريف جهاني شدن مي‌‌گويد: جهاني شدن در فرآيند توسعه سريع پيوندهاي پيچيده ميان جوامع فرهنگها، نهادها و افراد در تمامي نقاط جهاني معنا پيدا مي‌‌كند و" هاروي" جهاني شدن را متضمن دو عنصر فشردگي در زمان و مكان و كاستن از فاصله‌ها مي‌‌داند (غلامرضا گودرزي،1384)

"وازن و يشارد" جهاني شدن را حاصل تلاش دراز مدت براي تركيب مجموعه‌اي از ابعاد جهاني زندگي با اقتصاد، سياست و فرهنگ ملتها مي‌‌داند (داود كياني،1384). از نظر "مك گرو" جهاني شدن عبارت است از گسترش روابط متنوع و متقابل بين دولتها و جوامع كه به ايجاد نظام جهاني كنوني انجاميده فرآيندي كه برآن رخدادها، تصميم‌ها و فعاليتها در يك بخش از جهان مي‌‌تواند پيامدهاي مهمي براي افراد و جوامع در بخش كاملاً مجزايي از جهان در برداشته باشد (همان) "آنتوني گيدنز" جهاني شدن را تقويت مناسبات اجتماعي دانسته كه محلهاي دور از هم را چنان به هم ربط مي‌‌دهد كه هر واقعه محلي تحت تأثير رويدادي كه با آن فرسنگها فاصله دارد شكل مي‌‌گيرد. در تعريف مادي از واژه جهاني‌شدن «ادوارد آني‌تات» (2003)از صاحنظران «صندوق بين‌المللي پول» مي‌گويد: «جهاني شدن به فرآيندي اطلاق مي‌شود كه طي آن جريان آزاد انديشه، انسان، كالا، خدمات، و سرمايه در دنيا ميسر مي‌شود. جان‌ گري فيلسوف سياسي و يكي از منتقدان جهاني شدن،نيز جهاني شدن را صرفاً پديده‌اي اقتصادي مي‌‌داند آن را چنين تعريف مي‌‌كند شكلي نابهنجار و بدوي از مدرنيته كه به سراسر جهان فرافكنده شده است.. واژه GLOBALIZATION را گاهي به جهاني شدن و زماني به جهاني سازي ترجمه مي كنند. با نگرشي سطحي ممكن است اين دو اصطلاح مترادف به نظر آيند، اما اين دو ترجمه به لحاظ بار معنائي و واقعيت كاربردي و ابزاري كه منعكس مي كنند با هم تفاوت دارند. در بـرگردان اول يعني جهاني شدن، القاي نوعي اراده و اختيــار مورد نظر است و مي خواهد اين پيام را به خواننده منتقل كند كه جهاني شدن، واقعيتي است ملموس و ضرورتي است گريزناپذير كه هر جامعه اگر خواهان رفاه شهروندانش باشد، چاره ندارد جز اينكه خود را با اين جريان نيرومند، ضروري و مفيد به حال كشورها و به حال جامعه بشري، سازگار كند و باطيب خاطرواراده آزاد به مقتضيات آن گردن نهد.در برگردان دوم يعني جهاني سازي، سعي بر اين است كه به واقعيت ديگري اشاره شود و آن اينكه: جهاني سازي طرحي است كه توسط كشورهاي ثروتمند و قدرتمند دنيا و در راس آنها آمريكا، تدوين شده و منظور از آن ادامه سلطه اقتصادي، سياسي و نظامي بر ديگر كشورهاي عالم است. آمريكا از مدتها قبل از فروپاشي شوروي، سوداي رهبري دنيا و دستيابي بيشتر به منابع كشورهاي ديگر به ويژه كشورهاي جهان سوم را در سر داشته است. از ديدگاه "مك گرو و مارتين البرو"، جهاني شدن فرايند يكپارچگي مردم جهان در يك جامعه واحد است به نحوي كه حوادث و اتفاقات در نواحي دوردست سبب شكل گيري رخدادهاي محلي مي شوند. جهاني شدن سبب گسترش پيوندها و ارتباطات متقابل فراتر از دولتها مي شود و از اهميت مرزها و فاصله جغرافيايي مي كاهـد.( كاظمي،1380) با وجود رونق بسيار مباحث جهاني شدن يا جهاني سازي و ابعاد گوناگون و فرايندهاي متنوع آن، هنوز برسر اين ابعاد و فرايندها چه از نظر تعريف و چه به لحاظ عوامل تاثيرگذار و پيامدهاي آن، توافقي حاصل نشده است. نبود تعريف جامع و مورد توافق از جهاني شدن و ابهام در درك مفاهيم و مصاديق آن، موجب شده است تا اين پديده قديمي اما پررونق دنياي معاصر، از ديدگاه هاي گوناگون مورد بررسي قرار گيرد.

نوشته شده توسط کریم سعید شعبانلو در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ساعت 23:58 | لینک ثابت |

 
business article
>