با گرامیداشت لیالی قدر و عرض تسلیت ایام ضربت خوردن و شهادت مولی الموحدین علی علیه السلام در این نوشتار ضمن اشاره به فضلیت شب قدر به آثار تربیتی این شب در اعمال و رفتار انسان پرداخته می شود.به امید این که توفیق و لیاقت دریافت فضلیت این شبها و توفیق رهروی شهید شب قدر ،آن همای رحمت و تدبر وتعمق در آرمان آن بزرگوار را کسب نمائیم.
شب قدر واژهای قرآنی است. این شب در قرآن، در سوره قدر، با صفت «مبارکه» یاد شده و بهتر از هزار ماه دانسته شده است ."انا انزلنه فی لیله مبارکه، لیله القدر خیر من الف شهر "
ما قرآن را در شب مبارک فرو فرستادیم. شب قدر از هزار ماه برتر است. در شب قدر، همه امورات عالم اندازهگیری میشود و به تصویب حجت خدا در هر زمان میرسد. دقیقاً معلوم نیست شب قدر کدام شب است؛ گروهی آن را در طول سال محتمل میدانند و گروهی در ماه رمضان، گروهی یکی از 12 شب آخر این ماه و گروهی یکی از شبهای بیست و یکم، بیست و سوم و نوزدهم ماه رمضان را شب قدر میدانند. نیز عموماً شب بیست و سوم را شب قدر میدانند. این شب دارای اعمال فراوانی است که در کتب دعایی مذکور است. خوابیدن در شب قدر مذموم و شبزندهداری در آن مستحب است. بنا بر روایات، روز قدر هم به اندازه شب قدر ارجمند است. دعا و استغفار در شب قدر، وظیفه دانسته شده است و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بر دعا در آن و طلب عافیت از خداوند تأکید فرموده است. شب قدر از شبهای مقدس و متبرک اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سورهای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است. در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمیرسد. این شب شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه و روح نیز نام گرفته است.
عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسانها و روزیها، عمرها و امور دیگر مشخص میشود.
ملائکه در این شب بر زمین فرود میآیند، نزد امام زمان علیه السلام میروند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه میدارند.
شبزندهداری و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در این شب، بسیار توصیه و تأکید شده است. كسانى كه اهل دعا و راز و نياز و اهل شب قدرهستند، نقش خويش را در شب قدر به خوبى دريافته اند. گاهى اين حالات آن چنان ژرف و تاثيرگذار است كه تا شب قدر آينده و بلكه تا آخر عمر، در همه افكار، اخلاق، كردار و رفتار شخص رخنه كرده و آن را در يك خط و سير معنوى قرار مى دهد. ديگرانى هم كه به اين حد از معنويت راه پيدا نمى كنند، به فراخور حال خود از مجالس و محافل و شب زنده داریهای شب قدر بهره بردارى كرده و فيض معنوى مى برند. ريشه اصلى اين دگرگونى ها و حالات، به خود افراد بر مى گردد و اينكه تا چه حد خود را آماده بهره بردارى از بركات شب قدر و فضيلت هاى آن كرده باشند. اگر معنوياتى كه در شب قدر نصيب انسان شده و در زندگى آن ها تحولى آفريده، هيچ ارتباطى با آنان نداشته باشد و تنها به خدا و فرشتگان و نويسندگان مربوط باشد كه هر چه بخواهند، براى هر كس بدون ملاحظه حالاتش تقدير كنند در اين صورت مقتضاى حكمت و مصلحت اين است كه يا به هيچ كس هيچ ندهند و يا آنچه مى دهند، به همه يكسان و على السويه بدهند؛ در حالى كه ما مى دانيم همه بركات خداوندى در شب قدر براى بندگان سرازير مى گردد و با اختلاف و تفاوت به آنان داده مى شود؛ پس نتيجه مى گيريم تنها دليل اين تفاوت، كارها و اعمال و ميزان تلاش خود بندگان است و بس. نتيجه اينكه يكى از راه هاى رسيدن به اينكه آيا افراد در مقدرات منتخب قدر، صاحب نقش هستند يا نه، اين است كه ببينيم چه اندازه دگرگونى در همين شب با بركت در آنان ايجاد گشته است
مى دانيم كه دعاهاى شب قدر، از طولانى ترين و پر محتواترين دعاهاست؛ دعاهايى مانند جوشن كبير، ابوحمزه ثمالى و امثال آنها، كه اگر با حال و توجه خوانده شود، مايه انقلاب و دگرگونى روحى است، ادعيه اى كه انسان را با دريايى از معارف آشنا مى كند. انسان با خواندن دعا از يك طرف، با ياد آورى لطف، گذشت، كرم، رحمت و بخشش بى پايان خداى مهربان او را در كنار و دستگير خويش مى بيند و نور اميد در دلش مى درخشد و از ديگر سو، با ياد آوردن سختى هاى جان كندن، تنگى و فشار قبر، گرفتارىهاى عالم برزخ، حساب و كتاب فرداى قيامت، شعله هاى دردناك و سوزان دوزخ و حسابرسى دقيق در صحراى محشر، تمام وجودش، سرشار از ترس و نگرانى گرديده و آنچه عيش و نوش است فراموش كرده و گذشته خود و آنچه بوده و كرده است را با آنچه بايد باشد مى سنجد و زيانى كه در گذشته متوجه وى شده است را در مى يابد و علاوه بر شك و ترديدى كه نسبت به راه و روش نا مطلوب خويش پيدا مى كند، ندامت سراسر وجودش را پر كرده و تصميمى سرنوشت ساز مى گيرد و مسير زندگى اش را دگرگون مى كند. اگر هم به اين مرحله نرسد، لااقل بر كردار خود بيشتر مواظبت خواهد داشت؛ زيرا بيم و اميدى كه دستاورد شب قدر است در مراحل زندگى به يارىاش مى شتابد. در مقابل، اگر كسى از دعا رو برگرداند و شب قدر را هم به غفلت سپرى كند، در همان جمود و غفلت، زندگى را به پايان خواهد برد و سرنوشتى شقاوت بار در انتظارش مى باشد. از گفتار فوق، اين نتيجه به دست می آيد كه در واقع خود انسان وارد مسير سرنوشت خويش گشته و آن را تغيير مى دهد. گاهى براى پيمودن مسير مقدرات، بر بال دعا و گاه بر بال عمل مى نشيند؛ گر چه دعا هم نوعى عمل محسوب مى شود. بنابراين، دعا در شب هاى قدر كه يك كار اختيارى است منشا اثر است و در سرنوشت افراد دخالت دارد؛ به همين دليل به آن سفارش اكيد شده است. علاوه بر سفارش شفاهى بزرگان دين و علماى اسلام به خواندن دعاها در طول سال، در شب هاى قدر تاكيد بيشترى بر اين امر شده است؛ پس حتما منشا اثر است وگرنه كار لغو و بيهوده از بزرگان سر نمى زند.
در چنين شرايطي بهآسودگي خفتن، يا به خوشخيالي سركردن، جز غرق شدن در تاريك انديشي و ميدان دادن به روابط ظالمانه نتيجهاي نخواهد داد. اما در همين شب، يا در همين دورانِ ظلمت، انديشيدن به روشنايي و دعوت از نور تا به ميان ما بيايد، ميتواند سبب آن شود تا معجزهاي انساني به وقوع پيوندد و اندك اندك روشنايي در دل اين ظلمت پديد آيد وبه اين گونه است كه تولد روشنايي ، وشب قدر، همه معناي مثبت خود را باز مييابند. با اين رويكرد، روشنايي و دانايي در صورتي واقع خواهد شد كه ما آدمها نه به سبب ارجنهادن به شب و تاريكي، بلكه براي پديد آمدن روشنايي، بيداري وهوشياري را پيشه كنيم.در تعبيري ديگر، تاريك انديشي، پنهانكاري، دروغ، روابط ظالمانه اجتماعي و شرارتهاي پيدا وپنهان، چيزهايي نيستند كه بهخودي خود از ميان بروند. اين شب را جز با روشناييِ خرد و خورشيدِ آگاهي نميتوان درهم شكست. در تعبير قرآني، شبِ احيا به عنوان شبِ قدر ناميده شده است. «قدر » يعني اندازه و در تعبيرقرآني آن مي تواند به معناي اندازه وتواني باشد كه در يك آدم، دريك جامعه و در يك ملت، بهگونه اي بالقوه تعبيه شده است. خواه ما آدم ها از قدر خود آگاه باشيم يانباشيم. «تقدير» نيز به معناي اندازهگذاري و برنامهريزيِ متناسب با اندازهو تواني است كه در ما تعبيه است. اين برنامه ريزي براي فرجامي است كه خود آن را رقم ميزنيم. اما هنگامي كه ماآدمها به اين توان واندازهاي كه در خود تعبيه داريم آگاه نباشيم، و تا هنگامي كه در تيرگيها بي هيچ دانشي از قدر خويش، دست وپا ميزنيم، از تقدير خويش و تعيين فرجام خود نيز ناتوان هستيم. شايد به همين جهت باشد كه يك شبِ قدر بهتر از هزار ماه توصيف شده است.اگر قرار باشد از توان واستعدادهاي خود بيخبر باشيم، اگر روشنايي ونوري نباشد ونتوانيم خود را وفرجام خود را رقم بزنيم، اگر انديشههامان در مواجهه با اكنون و آينده هيچ افق روشني پديد نياورد، و اگر قرار باشد روز به روز در تاريكي و ابهام بيشتري فرو رويم و اگر ميدان را همچنان به متوليانِ تاريكي واگذاريم و بههزار بهانه واما و اگر، يا به تظاهر وترس، خاموشي وتاريكي را بپذيريم، پس بهچه كار ميآيد اين مضامينِ كهن؟ چه حاصلي خواهيم داشت از اين همه دويدن و تلاش كردن براي زنده ماندن؟ و چه تفاوتي خواهد بود ميان ما كه قدر خود را نميدانيم با ابزارهايي كه مورد استفاده اين وآن قرار ميگيرد؟ يا چه تفاوتي خواهد بود ميان ما و اسبهايي كه به ارابه فرمانروايان ميبستند؟
پس امید است قدر این شبهای قدر را دانسته و با برنامه ریزی تربیتی، اخلاقی و اجتماعی صحیح آن را به سلام و امنیت تبدیل نمائیم که خداوند منان در ویژگی این شب می فرماید. «سلام هي حتي مطلع الفجر.»(قدر 5) کلمه سلام و سلامت به معناي عاري بودن از آفات ظاهري و باطني است و جمله «سلام هي» اشاره به اين مطلب دارد که عنايت الهي تعلق گرفته است به اينکه رحمتش شامل همه آن بندگان بشود که به سوي او روي ميآورند و نيز به اينکه در خصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد.لازمه این کار این است تصمیم بگیریم آنگونه باشیم که خداوند میخواهد و کید شیاطین را از زندگی خویش دور نمائیم .بدین منظور شایسته است:
1- خداوند را همیشه در اعمال خود شاهد و ناظر بدانیم .
2- اخلاص را سرلوحه اعمال خود قرار دهیم.
3- تقوی الهی را در خویشتن خویش ایجاد و تقویت نمائیم.
4- نفاق و دورویی را از خود دور کنیم.
5- دروغ و پنهان کاری را از زندگی خود حذف کنیم.
6- با جهالت و تاریک اندیشی مبارزه نمائیم.
7- غرور،تکبر و منیت را با احساس ذلت و خواری در مقابل خداوند از بین ببریم.
8- با روابط ظالمانه اجتماعي و شرارتهاي پيدا وپنهان مبارزه نمائیم.
وهزاران نکته اخلاقی و تربیتی دیگر........................
به طوری که این لیاقت و شایستگی را پیدا کنیم که مخاطب سلام ملائکه در این شبها قرار بگیریم.وبتوانیم این حال و هوا را در طول سال حفظ نمائیم.به این امید و با التماس دعا
جهاني شدن در مفهوم پست مدرن آن، محصول يكي دو دهه اخير است . اين بار جهاني شدن وجوه مختلفي دارد و تا زواياي زندگـي انسان ها هم رسـوخ پيدا ميكند و اقتصاد، سياســت، اجتماع ، فرهنـگ و حتـي زندگي خصوصي افـراد را نيز دربرمي گيرد. بطور كلي ويژگيهاي جهاني شدن در مفهوم متأخر آن، يكي همين چندوجهي بودن آن است .دوم جهاني شدن در اين مقطع با ابزارهاي زور وارد نميشود.بلكه اين بارازطريق نفوذ مسالمت آميزدر خانه ها است و مخاطب با طيب خاطر به استقبال اين جهاني شدن ميرود.ويژگي سوم، سرعـت، شتـاب و فراگيـري است . اگر در مرحله اول، جهاني شدن بـوسيله نظاميان ، خود را در مدت زمان زيادي گسترش ميداد، در مفهوم جديد اين گونه نيست. با امكانات ارتباطي جديد، ميتوان روح ، قلب و رفتارمخاطبان رادر دقايق كوتاهـي فتح كرد. ويـژگي چهارم ، جهانگرايي پسـت مدرنيـستي است كه برخلاف گذشته، متأسفانه در مفهوم كلان ، الگوهاي رقيب نداريم .(مقصودي،1379)
از نظر صوفي آبادي(1384)اصول وويژگيهاي جهاني شدن عبارتند از:
1- جهاني شدن فرآيندي تك بعدي نيست بلكه اين پديده فرآيندي منسجم و يكپارچه است كه در تمامي عرصهها و حوزههاي اجتماعي رسوخ كرده است.
2- جهاني شدن پديدهاي چالش گراست به گونهاي كه به ابعاد آن قلمرو بسياري از مفاهيم كلاسيك همچون نظم، امنيت، دولت، حاكميت ملي، هويت، اقتدار ملي، فرهنگ و... را در نورديده و زمينه را براي تفسير و باز تعريف آنها فراهم كرده است گفته ميشود كه هسته اصلي مفهوم جهاني شدن در اين معنا خلاصه ميشود كه ديگر واحد دولت ملي چارچوب كارآمد و مناسبي براي تبيين بسياري از پديدهها و رويدادهاي فعلي نيست.
3- جهاني شدن يك فرآيند و پروسه است نه يك وضعيت غائي. ما در جهاني شدن با فرآيند « شدن » سرو كار داريم فرآيندي كه به كمك عواملي همچون نظام ارتباط جهاني، سازمانهاي بينالمللي و... مرزهاي ملي را ناديده گرفته و بسياري از پديدهها را دستخوش تحول و تبديل و تأثيرپذيري كرده است بطوري كه گفته ميشود جهاني شدن اولاً روندي اجتنابناپذير است. (كاظمي،1380)ثانياً پديدهاي منتج از برخي تحولات اجتماعي است. ثالثاً اين فرآيند بصورت يك وضعيت پايدار باقي نميماند و عاقبت وارد مرحله ديگري ميشود كه برخي از آن به عنوان «يكپارچگي جهاني» ياد ميكنند.
4- جهاني شدن با وجود تمامي مخالفتها و موافقتها نه خير است و نه شر بلكه هم ميتواند مطلوب باشد و هم نباشد به عبارت ديگر جهاني شدن هم منجي است و هم مهلك.
5- از پيامدهاي عصر مدرنيته و پيشرفت رسانههاي ارتباطي است كه به سرعت در حال فراگيري تمام كشورهاي جهان است. در فرآيند جهاني شدن، دولتها نقش چنداني ندارند بلكه نقش عمده و اساسي بر عهده مجامع بينالمللي و شركتهاي چند مليتي ميباشد. اصولاً جهاني شدن يك پديده مرز ناشناس و مرز گشا است.
6- گسترش و اتحاد بازارهاي مالي و بورس، استفاده از شيوههاي نوين تجارت جهاني نظير بازرگاني الكترونيكي، بينالمللي شدن توليد يا به عبارت ديگر توليد مشاركتي، رقابت گسترده توأم با انتقال سريع اطلاعات؛ از اصول و ويژگيهاي ديگر جهاني شدن است جهاني شدن اهميت يافتن روزافزون بازار جهاني است.
7 - از ويژگيهاي ديگر جهاني شدن رشد فزاينده علم و تكنولوژي و توليد اطلاعات علمي است و اين رشد بر نهادهاي علمي و ديني از جنبههاي گوناگون اثر ميگذارد.
ما در زمانی زندگي ميكنيم كه با تحولات جهاني پيچيده ای روبرو هستيم و پديدههای فكری جديدی ما را احاطه كردهاند كه در بسياری از زمينهها اين پديدهها و تحولات ما را با چالش هاي مختلفی مواجه ساختهاند. ازجمله اين پديدههای فرهنگی معاصر، پديده و فرآيند جهانی شدن میباشد كه از نتايج دوران مدرنتيه توسعه و پيشرفت فنآوري اطلاعات است. پديده جهانی شدن به دليل تأثيرات فراوانی كه بر فرهنگ اقتصاد و سياست كشورها و ملتها داشته و دارد از اهميت بسياری برخوردار میباشد. ظهور جهانیشدن باعث تحرك زياد اجتماعی، سياسی، اقتصادی و ارزشی شده و ضمن كاهش فاصله زمان و مكان، تفسيرهای جديدی از سياست، اقتصاد، فرهنگ، دولت، اقتدار و امنيت به دست می دهد. اين پديده، چالشها و تعارضاتی را به همراه دارد و میتواند سبب تحول مفاهيم و تغيير مصاديق در روابط بين المللـــی شود. «گيدنز» بحث جهانی شدن را بر مبنای نظريه «زمان جهانی» طرح كرده و «دراكر» مبحث فناوری را از ديدگاه مديريتی بررسی میكند. علوم متنوعی (مثلاً جغرافيا) بحث جهانیشدن را از منظر كلانشهرها و زيست انسان در شهر و محله مورد توجه قرار دادهاند و عالمان مديريت، تأ ثير اين حوزه را بر سازماندهی دانش و شيوه اداره ساختار بوروكراسی، ارزيابی كردهاند. در اين مقاله سعی شده است تا به كمك روش توصيفی – تحليلی ابعاد و زوايای پديده جهانی شدن و ديدگاه كلام وحی ومكتب گهرباراسلام در برابر آن مورد تحقيق و بررسی بيشتر قرار بگيرد.جهاني شدن پديده نوظهوري نيست بلكه فرايندي است كه همگام با افزايش آگاهي انسان نسبت به خود و محيط طبيعي و اجتماعي، از آغاز تاريخ وجود داشته است. از جنگ جهاني دوم به بعد با رشد تجارت جهاني، افزايش تحرك سرمايه در سطح بين المللي، مهاجرت نيروي كار و كــاهش موانع تجاري براساس قراردادهاي بين المللي، شكل ديگر و سرعت بيشتر پيدا كرد. در سالهاي اخير هم با سرعت فزاينده دانش و فناوري و فروپاشي ابرقدرت شرق و پايان دوران جنگ سرد، شتاب بي سابقه اي گرفته است .از ديدگاه زبانشناختي مفهوم «جهانيشدن» واژهاي است معادل Globalization، كه بار معنايي ويژهاي را در چارچوب اجتماعي، اقتصادي، و فرهنگي دارد. هر چند در متون متنوع علمي از اين واژه با احتياط سخن رفته و آن را مغاير با جامعه جهاني، نظام جهاني، بينالملليشدن ، و جهانگرايي دانستهاند، ولي توصيف مشابهي از اين واژه در بين عالمان رشتههاي مختلف علوم انساني موجود است كه به فرآيند و جريان آزاد تفكر و سرمايه مرتبط ميشود. جان تالينسون در تعريف جهاني شدن ميگويد: جهاني شدن در فرآيند توسعه سريع پيوندهاي پيچيده ميان جوامع فرهنگها، نهادها و افراد در تمامي نقاط جهاني معنا پيدا ميكند و" هاروي" جهاني شدن را متضمن دو عنصر فشردگي در زمان و مكان و كاستن از فاصلهها ميداند (غلامرضا گودرزي،1384)
"وازن و يشارد" جهاني شدن را حاصل تلاش دراز مدت براي تركيب مجموعهاي از ابعاد جهاني زندگي با اقتصاد، سياست و فرهنگ ملتها ميداند (داود كياني،1384). از نظر "مك گرو" جهاني شدن عبارت است از گسترش روابط متنوع و متقابل بين دولتها و جوامع كه به ايجاد نظام جهاني كنوني انجاميده فرآيندي كه برآن رخدادها، تصميمها و فعاليتها در يك بخش از جهان ميتواند پيامدهاي مهمي براي افراد و جوامع در بخش كاملاً مجزايي از جهان در برداشته باشد (همان) "آنتوني گيدنز" جهاني شدن را تقويت مناسبات اجتماعي دانسته كه محلهاي دور از هم را چنان به هم ربط ميدهد كه هر واقعه محلي تحت تأثير رويدادي كه با آن فرسنگها فاصله دارد شكل ميگيرد. در تعريف مادي از واژه جهانيشدن «ادوارد آنيتات» (2003)از صاحنظران «صندوق بينالمللي پول» ميگويد: «جهاني شدن به فرآيندي اطلاق ميشود كه طي آن جريان آزاد انديشه، انسان، كالا، خدمات، و سرمايه در دنيا ميسر ميشود. جان گري فيلسوف سياسي و يكي از منتقدان جهاني شدن،نيز جهاني شدن را صرفاً پديدهاي اقتصادي ميداند آن را چنين تعريف ميكند شكلي نابهنجار و بدوي از مدرنيته كه به سراسر جهان فرافكنده شده است.. واژه GLOBALIZATION را گاهي به جهاني شدن و زماني به جهاني سازي ترجمه مي كنند. با نگرشي سطحي ممكن است اين دو اصطلاح مترادف به نظر آيند، اما اين دو ترجمه به لحاظ بار معنائي و واقعيت كاربردي و ابزاري كه منعكس مي كنند با هم تفاوت دارند. در بـرگردان اول يعني جهاني شدن، القاي نوعي اراده و اختيــار مورد نظر است و مي خواهد اين پيام را به خواننده منتقل كند كه جهاني شدن، واقعيتي است ملموس و ضرورتي است گريزناپذير كه هر جامعه اگر خواهان رفاه شهروندانش باشد، چاره ندارد جز اينكه خود را با اين جريان نيرومند، ضروري و مفيد به حال كشورها و به حال جامعه بشري، سازگار كند و باطيب خاطرواراده آزاد به مقتضيات آن گردن نهد.در برگردان دوم يعني جهاني سازي، سعي بر اين است كه به واقعيت ديگري اشاره شود و آن اينكه: جهاني سازي طرحي است كه توسط كشورهاي ثروتمند و قدرتمند دنيا و در راس آنها آمريكا، تدوين شده و منظور از آن ادامه سلطه اقتصادي، سياسي و نظامي بر ديگر كشورهاي عالم است. آمريكا از مدتها قبل از فروپاشي شوروي، سوداي رهبري دنيا و دستيابي بيشتر به منابع كشورهاي ديگر به ويژه كشورهاي جهان سوم را در سر داشته است. از ديدگاه "مك گرو و مارتين البرو"، جهاني شدن فرايند يكپارچگي مردم جهان در يك جامعه واحد است به نحوي كه حوادث و اتفاقات در نواحي دوردست سبب شكل گيري رخدادهاي محلي مي شوند. جهاني شدن سبب گسترش پيوندها و ارتباطات متقابل فراتر از دولتها مي شود و از اهميت مرزها و فاصله جغرافيايي مي كاهـد.( كاظمي،1380) با وجود رونق بسيار مباحث جهاني شدن يا جهاني سازي و ابعاد گوناگون و فرايندهاي متنوع آن، هنوز برسر اين ابعاد و فرايندها چه از نظر تعريف و چه به لحاظ عوامل تاثيرگذار و پيامدهاي آن، توافقي حاصل نشده است. نبود تعريف جامع و مورد توافق از جهاني شدن و ابهام در درك مفاهيم و مصاديق آن، موجب شده است تا اين پديده قديمي اما پررونق دنياي معاصر، از ديدگاه هاي گوناگون مورد بررسي قرار گيرد.

