تبليغاتX
طنین تربیت
سلام بر حسین(ع) و اولاد حسین و اصحاب حسین علیه السلام..ما بر حسین گریه می‌کنیم نه بدان خاطر که آب بستند بر خانواده‌ش. نه بدان خاطر که لب تشنه شهیدش کردند. نه بدان خاطر که طفل شیرخوارش را به تیغ زهردار آویختند. اینها البته جنبه‌های عاطفی ماجرا هستند. بر حسین (ع) و خاندان مطهرش گریه می کنم چون حسین است. حماسه است. حماسه‌ای که زمین تا آسمان با رستم و سهراب فردوسی و اسطوره‌های دیگری که می‌شناسیم توفیر دارد. حسین (ع) نهضت است. نهضتی بی زوال و بی‌بدیل. ولذا حیف نیست بچه‌های ما اصل ماجرای عاشورا را ندانند؟ ندانند که اصلاً چرا امام با علم به شهادت، راهی کربلا شد؟ اصلاً فلسفه‌ی جنگی چنان نابرابر بین یک سپاه هفتاد و دو نفره و خیل عظیم یزیدیان چه بود؟ اصلاً حکمت بسته شدن آب بر آنها در آن روز چه می‌توانسته باشد؟ حیف اینهمه سوال و جوابهای خوب نیست که از خودمان نپرسیم و به کودکان آینده نگوییم؟ به خدا حیف است! به خدا همه‌ی حرف من هم اینست که آخر گریاندن و گریه کردن به چه قیمتی؟ به قیمت خراب کردن آن‌چه به خاطر حفظ حرمتش خون ِ دل‌ها خورده شده؟حیف نیست حرمت وقداست عاشورا را با بی حرمتی هاو رفتارهای ناآگاهانه خود از بین ببریم؟ حیف نیست قداست این واقعه را با تحریف ها،اغراقهازیر سئوال ببریم؟
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کریم سعید شعبانلو در جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 13:30 | لینک ثابت |

دوره نوجوانی یکی از دوره های حساس زندگی انسان تلقی می گردد.این دوره نقش بسزائی در تکوین شخصیت فرد دارد.نوجوانی دوره انتقال از وابستگی کودکی به استقلال ومسئولیت پذیری نوجوان می باشد.بازنگری وبازسازی ارتباط با والدین،بزرگسالان وجامعه از یک سو وبازشناسی وبازسازی فرد به عنوان یک فرد مستقل از دیگر سو دو مساله اصلی دوره نوجوانی می باشد.میلر نیوتون دوره نوجوانی را دوره فرایندهای رشدی انتقال از کودکی به بزرگسالی می داند.این فرایندها جنبه های گوناگونی دارند که عبارتند از:

1- رشد ونمو سازمان عصبی مغز که نمود آن در تحول فرایندهای شناختی،عاطفی و رفتاری مشاهده می شود.

2- رشد فیزیکی که شامل رشد اندامهای بدنی وتغییر در نیمرخ جسمی می باشد.

3- رشد نظام جنسی یا تولید مثل که شامل رشد جسمی و رفتاری می باشد.

4- رشد احساس خود به عنوان یک بزرگسال یا انسان مستقل وخودراهبر

5- کسب موقعیت بزرگسالی در گروه اجتماعی یا فرهنگ

6- رشد کنترل رفتاری خود در تعامل با جامعه

دوره نوجوانی که از 13-11 سالگی شروع وتا 20-18 سالگی ادامه می یابد،دوره تعارض بین رفتار کودکانه وبزرگسالی می باشد.بدین جهت کرت لوین روانشناس معروف می گوید نوجوان بار دوجهان را بر دوش حمل می کند. دوره نوجوانی شامل مراحل مختلفی می باشد که هر مرحله ویزگی های خاص خود را دارد.این مراحل عبارتند از:

1- مرحله فاصله گرفتن: که از 12 تا 14 سالگی را شامل می شود.ویژگی بارز این مرحله فاصله گرفتن نوجوان از والدین وبزرگسالان و گرایش آنان به ارتباط با همسالان می باشد.

2- مرحله جدایی تدارکاتی:که از 15 تا17 سالگی را شامل می شود.این مرحله هسته اصلی نوجوانی ومشکلات آن می باشد.ویژگی بارز این مرحله جدایی روحی،فکری،ارزشی و رفتاری نوجوان و فراهم ساختن زمینه های ذهنی استقلال نوجوان می باشد.در این مرحله رشد شخصیتی واخلاقی وکسب دانش ومهارت اتفاق می افتد.لذا توجه به راهنمائی ومشاوره در این مرحله از اهمیت خاصی برخوردار است.

3- مرحله ورود مجدد به مناسبات اجتماعی: که از 18 تا20 سالگی را شامل می شود.نوجوان در این مرحله فردی مستقل بوده ودوباره وارد مناسبات اجتماعی شده وبا بزرگسالان و والدین خود ارتباط برقرار می نماید و آماده شروع دوره نوجوانی می باشد.

در دوره بزرگسالی یک نوع تضاد وتعارض بین نوجوانان ومخوصا دختران و والدین بوجود می آید.سن به وجود آمدن تضادها و تعارضات دختران با والدينشان 12 تا 18 سالگي است. اگر اين تعارضات به شکل صحيحي حل نشود، تا سنين بزرگسالي ادامه خواهد يافت. بي‌توجهي يا كم‌توجهي والدين به اختلاف‌ها و تضادهاي به‌وجود آمده، ممكن است موجب ايجاد فاصله و گسست‌هايي ‌شود که هر روز بر عمق آن افزوده شده و آثار جبران‌ناپذيري براي دختران به وجود بياورد. در شکل‌گيري شخصيت فرد در دوره نوجوانی وبروز این تضاد وتعارض ها جامعه ،خانواده،‌ و آموزش و پرورش نقش بسزائی دارد.جامعه در بروز این تضادها و تعارضات، نقش مهمي بر عهده دارد. ‌همچنين برخي مطالب چاپ شده توسط نشريات و روزنامه‌ها که مورد مطالعه دختران قرار مي‌گيرد، باعث به وجود آمدن تعارض و تضاد در آنها مي‌شود. برخي خانواده‌ها در چند دهه اخير آزادي‌هاي فراواني به دخترانشان داده و موجب ايجاد شخصيت کاذب در آنها شده‌اند به گونه‌اي که دخترانشان با وضعيت نامناسب وارد اجتماع مي‌شوند که اين امر به ضرر دختران، خانواده‌ها و نسل آينده است. بحران‌هاي روحي و رواني که بر اثر بروز تعارضات و تضادها در این دوره شکل مي‌گيرد، از عوامل بسیار موثر در فرار دختران از خانه می باشد. نقش خانواده در فرار دختران بسيار مهم ارزيابي می شود. بعد از خانواده مهمترين نقش را دوستان دختران بر عهده دارند.

دختراني که با والدين‌شان دچار تضاد و تعارض هستند، بعد از ازدواج با فرزندان خود نيز داراي مشکل خواهند بود، همان گونه که گفته مي‌شود تنبيه شده تنبيه‌گر مي‌شود. مادران افسرده، فرزندان افسرده و مادران داراي اختلالات روحي رواني، فرزنداني با مشکلات روحي و رواني تربيت خواهند کرد. اگر دختران را خوب تربيت نکنيم، نسل آينده تباه خواهد شد.بايد به دختران و نسل کنوني خود از کودکي توجه کرده و با توجه به سنين رشد، به نيازهاي دخترانمان پاسخ صحيح بدهيم .بايد زمينه و ميدان‌هاي صحيح را براي ورود دخترانمان به اجتماع فراهم كنيم و تفاوت‌ آنها با جنس مخالف را يادآور شديم.

با توجه به تعارض وتضادهایی که در این دوره بین نوجوانان مخصوصا دختران و والدین بوجود می آید،نحوه تعامل والدین با نوجوانان دختر از اهمیت خاصی برخوردار است. مادران به دليل نزديکي با دختران داراي مهمترين نقش در افزايش و کاهش تضادها و تعارضات دختران در کانون خانواده هستند.بدین منظور موارد زیر جهت ایجاد تعامل صحیح بین والدین مخصوصا مادران با دختران نوجوان پیشنهاد می گردد:

1- اگر مادران داراي تحصيلات بوده و از رشد و ويژگي‌هاي سني دخترانشان از لحاظ عاطفي، رواني و جسماني مطلع باشند، موفقيت بيشتري در رفع تضادها و تعارضات به وجود آمده خواهند داشت..لذا گذراندن یک دوره آشنایی با روان شناسی دوره نوجوانی به همه والدین توصیه می گردد.

2- استقلال طلبی یکی از ویژگیهای دوره نوجوانی است.لذا بايد به دختران وظايفي را واگذار کنيم تا آنها احساس استقلال کنند.باید زمينه‌اي فراهم آورد که دختران در آن قادر به ارائه نظراتشان باشند، بايد در مسائل گوناگون از دخترانمان نظرخواهي کنيم تا تصميم‌گيري را ياد بگيرند. كه اين امر در از بين بردن تعارضات نيز موثر است.

3- دختران در این سنین علاقه‌مندند درک‌شان کنيم، به سخنانشان گوش دهيم و به خواسته‌هايشان توجه کنيم مادران بايد به صحبت‌هاي دخترانشان گوش داده،وتحقيرشان نکنند و به نظرات آنها توجه کنند. چرا که عدم اطمينان والدين به دختران، سبب به وجود آمدن مسائل و مشکلاتي براي آنها خواهد شد.

4- احساس زيادي بودن در دختران و تضييع حقوقشان در برابر پسران یکی از مسائل دوره نوجوانی است که ريشه در گذشته دارد. حاکميت در گذشته بيشتر با مردان بوده است و جامعه ما به گونه‌اي شکل گرفته که در آن گناه و اشتباه دختران عيب شناخته مي‌شود اما انجام گناه و اشتباه از سوي پسران عيب شمرده نمي‌شود.لذا سعی شود از هرگونه تبعیض بین فرزندان دختر وپسر اجتناب شود.وفرزندان دختر وپسر به یک اندازه مورد توجه والدین قرار گیرند.

5- برخی از والدین برای دختران خود محدودیت های زیادی ایجاد می کنند که این امر ناشی از دلسوزي آنان است. مردم از طريق روزنامه‌ها، رسانه‌ها و نشريات از بروز مسائل ومعضلات در اجتماع مطلع شده و براي دخترانشان احساس نگراني مي‌کنند. به عنوان مثال می توان به بلوتوث‌هاي مجالس خصوصي و غيره بر روي موبايل و سي‌دي‌ها در سطح جامعه اشاره کرد والدين براي جلوگيري از ايجاد اين‌گونه مسائل براي دخترانشان و حفظ حيثيت، آبرو و آينده دخترشان، دوست ندارند آنها بدون کسب اجازه به مکا نهاي مختلف بروند.در حالی که علم روانشناسی سخت‌گيري‌هاي بيش‌از اندازه برخي خانواده‌ها را نادرست می خواند. سخت‌گيري‌هاي نابه‌جا موجب گستاخي دختران مي‌شود.گستاخي دختران سبب مي‌شود كه آنها کارهايشان را به صورت مخفيانه و به‌دور از چشم والدين انجام داده و هميشه در حال مبارزه با خواسته‌هاي والدين‌شان ‌باشند. از سوی دیگرآزادي‌هاي بيش‌از حد برخي خانواده‌ها براي دخترانشان نیز، سبب بروز فجايعي مي‌شود. .لذا باید در دادن آزادی به دختران از هرگونه افراط وتفریط اجتناب نمود.

6- دوره نوجوانی دوره گرایش به همسالان وتاثیرگذاری شدید دوستان می باشد.دوستان گاهي اوقات سبب محکم شدن اعتقادات دوستانشان مي‌شوند و گاهي مشکلاتي را براي دوستانشان ايجاد مي‌کنند که سبب انحراف آنها مي‌شود. با توجه به اين موضوع والدين باید با فرزندان نوجوان خود دوست گشته ودر انتخاب دوستان به آنها کمک نمایند. و ويژگي‌هاي دوست خوب را به فرزندانشان بياموزند. نه این که بی تفاوت بوده و بعد از انتخاب دوست توسط فرزندشان به ارزیابی آنها پرداخته وفرزندشان را از دوستی با برخی از آنها نهی کنند.

7- يکي از عوامل افزايش تضادها و تعارضات در خانواده‌ها ، ايراد گرفتن از وضعيت پوشش دختران در سن نوجواني می باشد. دختران نوجوان به اقتضاي سن‌شان قصد خودنمايي و ابراز وجود دارند، اما بايد راه‌هاي صحيح ابراز وجود را به آنها نشان داد.شرکت در المپيادها، جلسات سرود و کلاس‌هاي قصه‌خواني و قصه‌گويي و مسابقات مختلف از جمله راه‌هاي صحيح خودنمايي می باشد. بايد زمينه های صحیح بروز خودنمايي در دخترانمان را فراهم کنيم تا از توجه افراطي بر ظاهرشان کاسته شود.

8- تفاوت سني والدين با فرزندان از ديگر عوامل افزايش تعارضات می باشد. هرچه فاصله سني والدين با فرزندان بيشتر باشد، درک والدين کمتر مي‌شود. هر چه بتوانيم با دخترانمان دوست بوده، آنها را درک کنيم، موفق‌تر خواهيم بود .اگر تربيت فرزندان بزرگ‌تر صحيح باشد، آنها مي‌توانند به الگويي براي خواهران و برادران کوچکتر خود تبديل شوند.

9- ‌وجود تضاد، تعارض و اختلاف بين والدين و دختران سبب مي‌شود دختران بر سر دوراهي قرار گيرند که حتي در برخي مواقع در برابر والدین خود بایستند و از ايستادن در برابر والدين احساس گناه مي‌کنند. بايد داشتن شخصيت و ويژگي‌هاي شخصيتي مثبت را به دخترانمان تلقين کنيم. چرا که اين امر سبب مي‌شود اگر مرتکب عمل اشتباهي شده و خطا کنند. از درون احساس مي‌کنند اعمالشان گناه و اشتباه بوده و به درستي و نادرستي كارهاي خود پي مي‌برند.

10- بايد با تربيت صحيح و درست دخترانمان، به آنها اعتماد کنيم اگر تربيت دخترانمان دروني باشد، آنها خودکنترل مي‌شوند و ديگر مشکلي برايشان پيش نخواهد آمد. والدين بايد زيبايي و توانمندي دخترانشان را به رخشان بکشند تا ديگران از بيرون او را جلب نکنند، والدين بايد با دخترانشان همدلي کنند، به آنها بها دهند و از ديد آنها دنيا را ببينند.اگر تربيت فرزندانمان دروني نباشد، از بيرون قادر به کنترل آنها نخواهيم بود.

نوشته شده توسط کریم سعید شعبانلو در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 1:32 | لینک ثابت |

مقدمه:

الگو آن چيزي است كه شكل گرفته ، و در يك گروه اجتماعي به اين منظور كه به عنوان مدل يا راهنماي عمل در رفتارهاي اجتماعي بكار مي آيد , حضور مي يابد . از ديدگاه كاركردي و رواني - اجتماعي بايد گفت الگوها آن شيوه هاي زندگي هستند كه از صوري فرهنگي منشاء مي گيرد . افراد به هنگام عمل بطور طبيعي با الگوها سروكار دارند و اعمال آنان با اين الگوها تطابق مي يابند ( سيامك , 1377 ) الگو اهمیت زیادی در شکل گیری رفتار انسانها دارد.افراد به الگوهایی توجه می کنند که به کارآمدی مشهورند وکسانی را انتخاب می کنند که در کارهایشان موفق اند. گاهی برخی از جوانان بنا به دلایلی که در این مقاله به آنها پرداخته می شود مرعوب الگوهای بیگانه گشته و از آنان تقلید می کنند. تقليد از الگوهاي غربي و تسليم محض شدن در مقابل عظمت ظاهري غرب و اطاعت كوركورانه از آنان منجر به از دست دادن سرمايه هاي معنوي جامعه مي گردد . و انسان را به اقتباس از كارهاي مضر و خطرناك ديگران وادار ساخته و موجبات سقوط و بدبختي انسان را فراهم مي آورد . خانواده و والدين , خود باختگي روحي و همانندي ناآگاه تلقين ، رشد تكنولوژي غرب ، هوس و مد و تبليغات از عوامل عمده موثر درگرايش جوانان به الگوهاي غربي مي باشد این نوشتار در تبیین این موضوع در صدد پاسخگویی به سئوالات اساسی ذیل است:

۱- تقلید و همانند سازی چیست؟

۲- درباره تقلید چه دیدگاههای روان شناختی وجود دارد؟

۳- الگو چیست؟ وچه تاثیری در رفتار انسان دارد؟

۴- چه عواملی در گرایش برخی از جوانان به الگوهای بیگانه تاثیر دارند؟

۵- شیوه های مقابله با گرایش برخی از جوانان به الگوهای بیگانه چیست؟

تقليد و همانند سازي :

غريزه پر بركت تقليد ، به كودك اجازه مي دهد كه خود را با موقعيتهاي گوناگون زندگي تطبيق دهد و با ديگر انسانها همسان و هماهنگ سازد . بنابراين تقليد يك غريزه سودمند طبيعي است و نمي توان جلوي آنرا گرفت . بلكه بايد در راه تربيت افراد ازآن استفاده كرد . اولياء و مربيان بايداز اين غريزه ارزشمند بهره گيرند . يعني الگوهاي خوب و مطلوب را دراختيار فرزند قرار دهندتا از اخلاق و رفتار آنها درس عملي بگيرد و خود را بسازد بر اين اساس وجود غريزه تقليد زمينه ساز تاثير الگوها مي باشد . ( قائمي , 1373 )

همانند سازي يكي از مكانيزمهاي سازگاري است كه فرد به وسيله آن رابطه عميقي را با خانواده ، گروه و يا موسسه اي به منظور بالا بردن مقام خود برقرار مي كند . به عبارت ديگر بوسيله آن قدرت او از قوت ديگران سرچشمه مي گيرد . ناگفته پيداست كه همه افراد بشر مكانيزمهاي همانندسازي را تا اندازه اي بكار مي برند مثلاً افراد بشر خود را بنحوي با شخصيت هاي معروف و يا موسسات معتبر، تيمهاي ورزشي و باشگاههاي سرشناس همانند سازي مي كنند و بدينوسيله احساس برتري و بزرگي مي كنند. (( فرويد )) معتقد است كه همانند سازي يكي از مكانيزمهاي دفاعي رواني است كه براي سازگاري بهتر فرد بكار مي رود . اين مكانيزم بطور ناخودآگاه صورت مي گيرد و شخص بوسيله آن سعي مي كند خود را جانشين شخص ديگر و يا كاملاً شبيه او سازد ، زيرا اين عمل در رشد و توسعه شخصيت انسان اهميت زيادي دارد . به عقيده فرويد اگر همين عمل توسط (( خودآگاه )) صورت بگيرد ، تقليد ناميده مي شود . (( اريك فروم )) نيز معتقد است كه هر فردآدمي مايل است به اينكه هويت خاصي داشته باشد ، از اينرو مي كوشد كه خويشتن را دريابد و بشناسد ، درعين حال مي خواهد فردي متمايز بوده و براي رسيدن به اين مقام خود را به شخص يا گروهي از اشخاص متمايز و مهم وابسته كند تا بواسطه امتياز و شخصيتي كه آن فرد دارد تا حدي صاحب شخصيت و امتياز شود . ( عنبرزاده , 1372 )

ديدگاههاي مختلف درباره تقليد :

درباره ماهيت تقليد ديدگاههاي متعددي وجود دارد از نظر روانشناسي قديم ، تقليد يكي از غرايز اساسي دانسته شده است و ديدگاه غريزي اولين نظريه پيرامون ماهيت تقليد محسوب مي شود . بيشتر روانشناسان آغاز قرن حاضر و آنهايي كه در چهارچوب روانشناسي كلاسيك كار كرده اند تقليد را هم مانند هر مساله ديگر رواني يك مساله غريزي مي دانند . (( ويليام جيمز )) و(( بالدوين )) از جمله اين دانشمندان هستند .

ديدگاه ديگر درباره ماهيت تقليد ، نظريه برون سازي است . فرد در برخوردهاي خود با محيط معمولاً چيزي را كسب مي كند يعني با فراهم ساختن تصويري از يك موقعيت آنرا در رفتار خود منعكس مي سازد . اين جريان را برون سازي مي نامند . از اين نظرگاه ، برون سازي فعاليتي است كه به انطباق با شرايط محيط مي انجامد و تقليد از اين قسم است . ژان پياژه روانشناس معروف در نظام روانشناسي شناختي كه براي تحول رواني انسان ترسيم كرده ، تقليد را از مقوله برون سازي مي شمرد .

از نظر (( بندورا )) بخش وسيعي از يادگيريهاي انسان از طريق مشاهده و تقليد صورت مي گيرد . در اولين تحقيق بندورا، در زمينه علل خانوادگي پرخاشگري كه به همراهي (( والتر )) يكي از دانشجويان كارشناسي ارشد دانشگاه استنفرد انجام شد ، بر اهميت يادگيري از طريق مشاهده رفتار ديگران تاكيد شده است . از آن به بعد ، بندورا يادگيري مشاهده اي را به عنوان مهمترين عامل رشد و يادگيري به حساب آورد . از نظر او انسان از طريق مشاهده رفتار ديگران و حق اختيار يا انتخاب رفتارهاي مورد نظر را براي خود محفوظ مي دارد . ولي الگوها به او كمك مي كنند كه درباره به مرحله اجرا گذاشتن رفتارهاي انتخاب شده تصميم گيري نمايد . ديدگاههاي اوليه بندورا در تبيين رفتار انسان به نظريه هاي يادگيري - اجتماعي شهرت داشت . ( كديور, 1378 ) نظريه يادگيري اجتماعي برآن است كه انسان به صرف مشاهده رفتارها را ياد بگيرد . به فردي كه مورد مشاده قرار مي گيرد .سرمشق گفته مي شود . شواهد موجود حاكي از آن است كه انسان با مشاهده رفتارهاي يك سرمشق مي تواند آنها را ياد بگيرد . در اين ديدگاه تقليد و يادگيري مشاهده اي با يكديگر فرق دارند . یادگيري مشاهده اي ممكن است متضمن تقليد باشد يا نباشد .

پاره اي از روانشناسان بر اين عقيده اند كه تقليد به معناي عام آن سه مرحله دارد . اين مراحل عبارتند از :

1 ) دوره اول از تولد تا دوسالگي

2 ) دوره دوم از 2 تا 7 سالگي

3 ) دوره سوم از هفت سالگي به بعد

تقليد در مرحله اول را با تمام مراحلش مي توان همان (( محاكات )) دانست . چرا كه تقليد كودك در اين دوره عاري از هر گونه فهم و تميز است . هر چه را از اطرافيان مشاهده كند بي درنگ و ناخودآگاه انجام مي دهد .

در مرحله دوم ، فرد رفتار ديگري را با آگاهي اجمالي ، اندك و ناكافي تقليد مي كند . مانند كودك خردسالي كه به منظور تشبه به بزرگترها كارهاي آنها را تكرار مي كند ، بدون آنكه از غرض و غايت آنها آگاه باشد . اين نوع تقليد را تقليد (( بالمعني الاخص )) ناميده اند .

مرحله سوم را كه با آگاهي كامل و علم و عمد همراه است . (( اقتباس )) مي نامند. در اقتباس تمامي جوانب امر سنجيده مي شود و آنگاه در صورت وجود مصلحت ، تقليد صرت مي گيرد . بدين ترتيب روشن مي شود كه تقليد همراه بانوعي آگاهي است و در اقتباس نيز علم و آگاهي دخالت دارد و تنها در محاكات است كه از عنصر آگاهي خبري نيست .

با توجه به هر يك از مراحل و دوره هاي فوق و با عنايت كافي به خصوصيت هر دوره لازم است الگوهاي مناسب و در خور به افراد مستعد و به جامعه ارائه گردد تا انسانها در هر مرحله و سني كه هستند بتوانند تربيتهاي صحيح را از طريق مشاهده آنها فرا گرفته ، و حركتي مستمر را به سوي رشد و تعالي صورت بخشند . ( عباسي مقدم , 1375 )


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کریم سعید شعبانلو در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 0:32 | لینک ثابت |
عید غدیرخم برکلیه عاشقان ولایت وامامت مبارک باد.

سـال دهـم هـجـرت اسـت , و اسـلام سـراسـر جزیرة العرب را فراگرفته است همه قبایل عرب به آیـیـن مـسـلـمـانـى گـرویـده , به رسالت حضرت ختمى مرتبت (ص ) اقرار کرده اند.پیامبر دریافته است کـه بـه زودى از ایـن جـهـان رخـت بـرخواهد بست و به دیدار معبود یگانه اش خواهد شتافت اعـلام عـمـومـى شد که رسول خدا(ص ) حج مى گزارد مردم از قبایل رو به سوى مدینه نهادند ایـن حـج را حـجـة الوداع , حجة الاسلام , حجة البلاغ , حجة الکمال و حجة التمام خوانده اند با پـایـان گـرفـتـن مراسم حج پیامبر (ص ) به سوى مدینه حرکت کرد.هنگامى که به سرزمین رابغ رسـیـد, در مـحـلـى کـه غـدیـر خـم نام داشت ,جبرئیل امین بر او نازل شد و پیامى بدین شرح از پروردگار بر او تلاوت کرد:.

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه یعصمک من الناس ان اللّه لایهدى القوم   الکافرین .

اى رسـول مـا! آنـچـه را از سـوى پـروردگـارت بـر تـو نازل شده به مرم برسان و اگر این کار را انـجـام نـدهـى , رسـالـت خـود را بـه انـجام نرسانده اى و خدا تو را از مردم ایمن خواهد کرد همانا خداى ,قوم کفرپیشه را هدایت نمى کند .این پیام الهى ماموریتى خطیر بر عهده پیامبر اکرم (ص ) مى گذاشت , پیامبر دست على (ع )را گرفت و بلند کرد, آنگاه فرمود:اى مردم!چه کسى نسبت به مؤمنان از خود ایشان سزاوارتر است ؟ .
گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند.فرمود: خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و من نسبت به مؤمنین ازخود ایشان سزاوارترم پس هر کس من مولا و سرپرست اویم , على مولا و سرپرست اوست.این جمله را سه بار تکرار کرد.
سـپـس گـفـت : خداوندا! دوستى کن با هر کس که با على دوستى کند, و دشمنى کن با هر کس کـه عـلـى را دشمنى کند, دوست بدار هر کس که على را دوست مى دارد, و دشمن دار هر کس او رادشـمـن مـى دارد, یـارى کـن هر کس را که یاریش کند و بى یاور بگذار هر کس تنهایش گذاردو حق را همواره با على بدار هر طرف که باشد .اى مردم باید حاضران , این پیام را به غایبان برسانند.بارالها به ما توفیق دوستی با علی (ع) و اهل بیت عصمت وطهارت را عنایت فرما.


نوشته شده توسط کریم سعید شعبانلو در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 0:6 | لینک ثابت |

 
business article
>