متخصصان و نظريه پردازان متعددي از تدريس تعاملي حمايت كرده اند . با حركت فكري كه توسط ژان ژاك روسو شروع شد و به انقلاب كپرنيكي تعليم وتربيت ناميده شد،كودك به صورت هسته مركزي فعاليتهاي تربيتي درآمدومتفكراني چون هال وديوئي رشد ذهني آدمي را قبل از هرچيز زاييده فشار دروني دانسته و انسان را ذاتا موجودي فعال دانستند كه در جريان امور دخالت مي كند تا دوام عمل خويش را تضمين كند.(شكوهي،1373) جان ديويي مي گويد كلاس درس بايد آيينه جامع ، وسيع و آزمايشگاهي براي يادگيري زندگي واقعي باشد . وهسته اصلي جريان تدريس بايد ترتيب شرايط ومحيطي باشد كه دانش آموز بتواند در آن به تعامل بپردازد. (به نقل از جويس،1371)ژان پياژه نيز معتقد بود كه تصورات واعمال منطقي ذهن وبطور كلي هوش آدمي زاييده اعمالي است كه شخصا انجام مي دهد.(شاتو،1372)همچنين معتقد بود كه اگر دانش آموز براي رسيدن به حقيقتي سه روز وقت صرف كند تا آن را شخصا كشف كند بصرفه تر از آن است كه همان حقيقت را دريك ربع ساعت برايش توضيح دهيم.(شكوهي،1363) ادوارد كلاپارد نيز بر اساس "نظريه تعليم وتربيت تبعي" خويش مي گويد كودك بايد به عنوان هسته مركزي برنامه ها وروشهاي آموزشي در نظر گرفته شودوتربيت خود به عنوان انطباق تدريجي فرايندهاي ذهني با اعمالي كه زائيده خواسته هاي معيني هستند ملحوظ گردد.(شاتو،1372) روانشناسان شناختي در فرايند يادگيري به دانش آموزان چون پردازش كنندگان اطلاعات مي نگرند. كساني كه تجربه مي كنند ، براي حل مسائل به جستجوي اطلاعات مي پردازند و در ساختار ذهن خود آنچه را براي حل مسائل جديد مفيد تشخيص مي دهند ، به كار مي برند ."ساخت گرايان" نيز به نوعي از اين نگرش حمايت مي كنند . به اعتقاد آنها يادگيري هميشه يك فرايند فعال ادراك حاصل از تجربه است و اين فرايند بسيار تحت تاثير معرفت قبلي قرار دارد . در نتيجه در هر موقعيت تدريس- يادگيري سطح اشتراك معلم و دانش آموزان تعيين كننده ميزان و كيفيت يادگيري است .(شعباني،1382)
هولفيش واسميت به نقل از شريعتمداري(1371) ازكساني هستند كه بر نقش آموزش دربالا بردن ظرفيت افراد وهمچنين توانايي تجزيه وتحليل اطلاعات،افكار،عقايدوارزشهاي آنها تاكيد دارند.آنها شناخت راتنها محصول تعامل محيط وحواس نمي دانند،بلكه آن را نتيجه تجربه وتعامل مي دانند. به اعتقاد "آيزنر"، تنها هدف تعليم و تربيت بايدتقويت مباحثه ومناظره در كلاس باشد . معلمان بايد بيشترين فرصت را براي تحقق چنين اهدافي در اختيار دانش آموزان قرار دهند مدارس بايد تفكر دانش آموزان را در زمينه آنچه مي بينند ، مي شنوند و مي خوانند پرورش دهند . در تدريس تعاملي يا فعال ، يادگيري امري شخصي دروني و در بيشتر موارد اختياري و آگاهانه است كه خود يادگيرنده ، بدون كمك يا با كمك ياددهنده ، آن را انجام مي دهد.امروزه تحقيقات در زمينه فرآيند يادگيري عمقي و دروني شده ، اين حقيقت را تاييدمي كند كه يادگيري در فراگيران نتيجه درگيري واقعي بين يادگيرنده و تجربه مورد مطالعه است . به عبارت ديگر ، يادگيرنده بايد همان گونه كه تجربه يادگيرنده را تغيير مي دهد بر تجربه اثر بگذارد و آن را تغيير دهد .
پياژه در زمينه ماهيت يادگيري در كودك معتقد است كه با نگاه كردن به يك شی نمي توان درباره آن چيزي آموخت ، مگر آنكه يادگيرنده به صورت فعالانه با آن شی دست ورزي كند وبر آن فعل و انفعالات مداومي انجام دهد . پياژه يادگيري در انسان را نتيجه تعامل دو فرايند درون سازي و برون سازي مي داند كه سبب پديد آمدن ساختهاي جديد شناختي مي گردد . (كريمي،1373)
در ابتداي اين قرن جان ديوئي معلمان را تشويق كرد كه براي بررسي وحل مسئله دانش آموزان را به گروه هايي تقسيم كنند.در دهه 1960 ميلادي مورتون دوچ كه مثل ديوئي ادانشكده تربيت معلم در دانشگاه كلمبيا بود،نيز كار خود را باتحقيق وترويج مدل هاي همياري در يادگيري شروع كرد.پژوهش در مورد همياري در يادگيري در دهه 1970 ميلادي نيز ادامه داشت.ودر دهه 1980 تهيه مدلهايي كه بهترين آموخته ها را از پژوهش عملي كند،مورد توجه بسياري از استادان دانشگاه واقع شد.راجر وديويد جانسون در دانشگاه مينه سوتا،رابرت سالوين در دانشگاه جان هاپكينز در بالتيمور مري لند،نيل داويدسون در دانشگاه مري لند و اسپنسركاگان كه پيش تر در دانشگاه كاليفرنيا در ريورسايد بود واكنون مدير منابع براي معلمان در سان جوان كپيستراتو كاليفرنياست،نامدارترين چهره هاي اين گروه اند.افراد بسيار ديگري نيز در به وجود آوردن مجموعه روبه رشد تحقيقات وتجارب عملي يادگيري از طريق همياري سهيم اند،ازجمله مي توان از نانسي وتئودورگريو،اليوت آندرسون،نانسي شندويند،اسكلومو وييل شاران و پاتريشاروي نام برد.(اليس و والن،1379)
تحقيقات زيادي وجود دارند كه اثربخشي الگوي تعاملي را در بهبود روابط ميان گروهي،سيالي كلام ،سيال سازي ذهن وعزت نفس،تفكر سطح بالا،نگرش وانگيزش نشان مي دهند.(اسلاوين،مك كيچي وكوليك به نقل از شعباني،1382)
بنابراين ، مي توان چنين نتيجه گرفت كه كودك تنها زماني چيزي رابه طور دروني شده و عميق ياد مي گيرد كه به طور خود آگاه و فعالانه در آن به فعاليت ذهني و عيني بپردازد و خود از آن كوششها نتيجه گيري كند. همه این مبانی نظری ودهها پژوهش دیگر ضرورت استفاده از روشهای فعال وتعاملی تدریس را مشخص می نماید.امید است بکارگیری این روشها مدنظر کلیه معلمان عزیز وهمکاران گرامی قرارگیرد.تا شاهد کلاسهای درس پرجنب وجوش ودانش آموزانی فعال و پویا باشیم.
تدريس بخشي از آموزش است و به آن قسمت از فعاليتهاي آموزشي كه با حضور معلم در كلاس درس اتفاق مي افتد اطلاق مي شود. چهارويژگي خاص در تعريف تدريس وجود دارد كه عبارتند از :
الف – وجود تعامل بين معلم و دانش آموزان
ب – فعاليت براساس اهداف معين و از پيش تعيين شده
ج – طراحي منظم با توجه به موقعيت و امكانات
د – ايجاد فرصت و تسهيل يادگيري
بنابراين به فعاليتهاي پراكنده ويك جانبه معلم كه ممكن است تغييري هم در دانش آموزان ايجادكند،تدريس گفته نمي شود.(شعباني،1382)طي سالهاي متمادي رويكردهای متفاوتي در تدريس ارائه شده اند . هر رويكرد را مي توان به وسيله مباني نظري ، آثارآموزشي ، ساختار و محيط يادگيري آن تجزيه و تحليل و شناسايي كرد . صاحبنظران هر رويكرد را شامل چندين الگوي تدريس مي دانند .الگو مفهومي وسيعتر از راهبرد و روش دارد . الگوي تدريس رويكردي وسيع و كلي به آموزش است . درحالي كه راهبردها و روشهاي تدريس جنبه هاي خاصي را براي آموزش در بردارند . همچنين الگوهاي تدريس ويژگيهاي ديگري دارند كه راهبرد و روشها فاقد آنها هستند اين ويژگيها عبارتند از داشتن مباني نظري ، داشتن ديدگاه و جهت گيري درباره آنچه دانش آموزان بايد ياد بگيرند ، چگونگي يادگيري و توصيه هايي درباره رفتار معلم به هنگام تدريس وساختاركلاس به منظور ايجاد انواع يادگيري .بنا به تعريفي كه جويس ، ويل و شاورز به نقل از بهرنگي(1371) ارائه مي دهند الگوي تدريس طرح يا نقشه اي است كه مي توانيم براي تدوين تدريس رودررو در كلاس هاي درس يا در حالت آموزش فردي بكار بريم.در يك تقسيم بندي كلي الگوهاي تدريس رابه دو دسته الگوي مكانيستيك والگوي ارگانيستيك تقسيم كرده اند . الگوي مكانيستيك يك الگوي بسيار قديمي است . در اين الگو معلم مركز و نقطه اتكاء شاگردان است و هميشه به عنوان دريايي از معلومات در برابر آنان ظاهر مي شود . به همين دليل عده اي اين الگو را «الگوي معلم مداري» ناميده اند . از ويژگيهاي بارز يادگيري در اين الگو ، اين است كه شاگردان مطالب را مي آموزند و زود هم فراموش مي كنند ، زيرا براي آنها و معلمشان هدفي جز گذراندن امتحان هدف ديگري وجود ندارد . در الگوي ارگانيستيك ، توجه به شاگردان و تواناييهاي او از اهميت خاصي برخوردار است . مطابق اين الگو ، آدمي به عنوان يك موجود زنده اي در نظر گرفته مي شود كه ذاتا فعال است به همين دليل عده اي اين الگو را «الگوي شاگرد مداري» ناميده اند .زيرا در اين الگو معلم هميشه به علل و چگونگي رفتار شاگردان توجه دارد . و هيچ گاه رفتار آنان را ناديده نمي گيرد و برنامه را درجهت فهم و درك آنان سوق ميدهد
تدريس تعاملي روشي است كه فراتر از كمك به دانش آْموزان به كسب محتواي علمي و مهارتها مي انديشد.در اين رويكرد علاوه بر توجه به كسب اطلاعات ومهارتها،به فرايند تفكر واهداف اجتماعي آموزش تاكيد فراوان شده است.تدريس تعاملي درمقابل تدريس نظارت وتحديد،اقتدار وتسلط يعني آنچه عموما در مدارس يافت مي شوند وهدف اصلي آنها توسعه مهارتهاي نقش محور است،قرار دارد.(مك دونالد وديگران،به نقل از شعباني،1382)رويكرد تدريس تعاملي فعاليتي منظم وسنجيده در باره موضوع يا مساله اي خاص است.كه دانش آموزان در تعامل بايكديگر درقالب گروههاي چند نفره درباره آن موضوع يا مساله به مطالعه،انديشه،بحث واظهارنظر ميپردازند.دراين روشها برخلاف روشهاي معمول دانش آموزان فعالانه در فرايند آموزش شركت مي كنند ومسئوليت يادگيري خود ودوستانشان را برعهده مي گيرند. تدريس تعاملي روشی است كه به آن روش فعال تدريس نيزگفته می شود.در اين روش موقعيتي فراهم مي شود كه در آن دانش آموزان يكديگر را به عنوان گروه همكار تجربه مي كنند و در فرايند تجربه ياد مي گيرند كه چگونه خود و ديگران را تاييد يا رد كنند و به انديشه هاي يكديگر احترام بگذارند و دوستي هاي خود را فارغ از قوم ، نژاد ، جنس و ديگر تقسيمات گروهي گسترش دهند. رويكرد تعاملي كه امروزه برآن تاكيد ويژه مي شود،درجامعه شناسي تعليم وتربيت به منش هاي متقابل ميان گروه هاي همسالان،معلم و دانش آموز،معلم و مدير،پيشرفت هاي تحصيلي دانش آموزان ،پرورش تفكر انتقادي وتحمل انديشه هاي مخالف ، ارزش هاي معلمان و دانش آموزان مي پردازد.(بالنتاين،به نقل از علاقه بند،1375)
يادگيري تعاملي دانش آموزان را برمي انگيزد،به صورت هميار باهم كار كنند تا به هدف مشتركي دست يابند.دانش آموزان در تلاش براي يادگيري بايد همراه هم،مانند يك تيم مستقل عمل كنند وشعارشان اين باشد كه:"همه براي يكي،يكي براي همه".كلاس هاي درس تعاملي،اساس "كلاس من"را به "كلاس ما" تبديل مي كنند ويادگيري از طريق همياري براي دانش آموزان فرصتي ايجاد مي كند تا با يكديگر در قالب كروه هاي كوچك،وگروه هايي متشكل از افراد با توانايي هاي متفاوت كار كنند.نقش معلم از اشاعه دهنده وانتقال دهنده اطلاعات به تسهيل كننده رونديادگيري تغيير مي يابد.مسئوليت يادگيري از دوش معلم برداشته وبه دانش آموز محول مي شود.افزون براين،دانش آموزان با كار در گروه هاي هميار،بيش از پيش با روند يادگيري درمي آميزند.آنان نه فقط مسئولندمحتوا ومهارت ارائه شده را يادبگيرند،بلكه در برابر يادگيري اعضاي گروه خودهم مسئوليت دارند.(آقازاده،1384)
الگوي تدريس تعاملي در فرايند آموزش بر اساس محتوا ، هدف و امكانات ممكن است به روشهاي مختلفي اجرا شود.از رايج ترين روشهاي تدريس الگوي تعاملي مي توان به يادگيري از طريق همياري يا يادگيري مشاركتي ، بحث گروهي ، پرسش و پاسخ ، ايفاي نقش ،بديعه پردازي ، بارش مغزي يا طوفان ذهني وسفر دروني اشاره نمود.
يكي از دلايل عمده بسياري از اختلالات رفتاري و شخصيتّي در كودكان و نوجوانان، ضعف در اعتماد به نفس و احساس خودارزشمندي (عزت نفس) است، بنابر اين امروزه در اصلاح و درمان بسياري از اين اختلالات، پرورش و تقويّت احساس عزت نفس و اعتماد به نفس و مهارتهاي فردي و اجتماعي آنان، نقش بسزايي ايفا مي كند. از اين رو با توجه به اهميّت عزت نفس در رشد شخصيت و سلامت رواني كودكان و نوجوانان، در جهت تقويت و افزايش آن، موارد زير به والدين و دست اندركاران تعليم و تربيّت توصيه مي شود:
1-روحيه ديني و ايمان مذهبي را در كودكان و نوجوانان تقويت كنيد.
2- سعي كنيد در برخورد با كودكان و نوجوانان، توانمندي هاي آن ها را مورد نظر قرار دهيد، نه ناتواني ها را.
3- زمينه كسب تجربه هاي خوشايند از فعاليت هاي مستقل و آزاد را براي آن ها فراهم كنيد.
4-تجربه هاي موفقيت آميز آنان را افزايش دهيد.
5-قدرت تحمّل كودكان و نوجوانان را براي مواجه شدن با ناكامي هاي احتمالي افزايش دهيد.
6- رفتار مصمّم و مطمئن و در عين حال مطلوب كودكان و نوجوانان را تقويت كنيد.
7- كودكان و نوجوانان را در كنترل احساسات و عواطف خود ياري دهيد.
8-مهارت هاي اجتماعي كودكان و نوجوانان كمرو و فاقد اعتماد به نفس را افزايش دهيد.
9- آنان را با الگوهاي رفتاري مطلوب آشنا كنيد.
10-از انجام هر گونه رفتار تنبيهي و تحقيرآميز درباره ي دانش آموزان خودداري كنيد.
11- از مقايسه كردن دانش آموزان بپرهيزيد و تفاوت هاي فردي را مورد نظر قرار دهيد.
12-در برخورد با كودكان و نوجوانان، ملايم و منطقي باشيد.
13- اجازه ابراز وجود را به دانش آموزان خويش بدهيد و به نظريات آن ها احترام بگذاريد.
14- نظريات خويش را به دانش آموزان تحميل نكنيد و آن ها را به صورت ساده و عيني، قابل لمس و درك براي آنان توضيح دهيد.
15- به دانش آموزان درحد توانايي هايش مسئوليت بدهيد.
16- در انجام كارهاي روزانه، آن ها را هدايت، ارشاد و تشويق كنيد.
17- به آن ها در حد لزوم اجازه فعاليّت و بازي دهيد.
18-در برخورد با آنان حالت پذيرندگي، و نه طردكنندگي داشته باشيد.
19- از وابسته كردن بيش از حد دانش آموزان به خودتان بپرهيزيد.
20- آن ها را هيچ گاه با موضوعات خرافي نترسانيد.
21- بين دانش آموزان تبعيض قائل نشويد و با آنان يكسان رفتار كنيد.
22-هر چه كه آن ها مي خواهند به راحتي و سريع در اختيار شان نگذاريد، به او فرصت دهيد تا ارزش به دست آوردن و لذّت استحقاق داشتن را درك كند.
23-نسبت به احساسات و عواطف كودكان يا نوجوانان خود، بي تفاوت نباشيد، آن ها را به گرمي بپذيريد و تا حد امكان آن ها را ياري كنيد.
24-با آن ها همانند دوستان صميمي رفتار كنيد.
25-توجه داشته باشيد كه مشاجرات لفظي در خانه (ميان پدر و مادر) در روحيه يا رفتار كودك يا نوجوان منعكس مي شود.
26-به سرگرمي ها و تفريحات مناسب در زندگي كودكان اهميت دهيد و نسبت به آن ها بي تفاوت نباشيد.
27-محبّت شما نسبت به فرزندتان به صورت تظاهرات سطحي ابراز نشود. خالص ترين و سالم ترين محبت در تلاشي كه به طور روزمره براي اعطاي اعتماد به نفس و استقلال به فرزندتان به عمل مي آوريد، جلوه گر مي شود.
28-در محبّت كردن به كودكان، راه افراط ياتفريط را در پيش نگيريد، محبت متوسط توأم با صميميّت، اثر فراوانتري دارد.
29- به فرزندتان احساسي بدهيد كه بداند دوست داشتني و قابل احترام است، اما هرگز با او نوزادوار رفتار نكنيد.
30-توقعات كودكان را در حدّ معقول و درست برآورده سازيد.
31-هيچ گاه آن ها را با القاب نامناسب صدا نزنيد و از مسخره كردن آن ها به طور جدي بپرهيزيد.
32- در پرورش استعدادهاي بالقوه دانش آموزان جديّت به خرج دهيد.
33-در شرايط آموزشي، بر فعاليت دانش آموزان در يادگيري تأكيد شود نه بر پيشرفت آنان، زيرا تأكيد بر فعاليت يادگيري، به جاي تأكيد بر درستي و نادرستي پاسخ، برانگيزنده ي كوشش هاي دانش آموزان است.
34-رقابت ميان دانش آموزان براي كسب نمره كاهش يابد. تحقيقات نشان داده است، در موقعيّت هاي آموزشي كه ميان دانش آموزان رقابت وجود دارد، حتّي دانش آموزاني كه عزّت نفس بالايي دارند، با شكست روبه رو مي شوند و به دنبال آن انتقاد از خود در آن ها افزايش مي يابد.
35- براي آن كه كودكي با عزّت نفس بالا پرورش دهيم، بايد خود داراي عزّت نفس شايان توجّهي باشيمپدر، معلم خانواده
مسئله پدري و عهده داري سرپرستي فرزندان ، مسئوليتي خطير و موفقيت در آن مستلزم آگاهي ، فداكاري و اخلاق و اعتقاد است . به فرموده پيامبر پدر مسئول است : والرجل راع علي اهل بيته و هو مسئول عنهم . او مسئول است اعتماد را در درون خانواده بياورد، مراقب فرزندان باشد و زمينه را براي استقلال و آزادي فراهم آورد و مخاطرات را از آنها دور سازد.
ازهمان دوران جنيني پدر بايد زمينه ساز تربيت فرزند باشد تا روزي كه او به دنيا آمد دچار گرفتاري و سردرگمي نباشد .
وظيفه و نقش پدر
پدر مسئول دادن آگاهي هاي لازم و پرورش فرهنگي فرزندان است. از نظر كودك اوست كه همه چيز را مي داند ، به همه ي سؤالات پاسخ مي گويد . از هر واقعه اي ، در هرجا كه اتفاق افتد خبر دارد، آينده و گذشته را اوست كه بايد خبردهد ، و بالاخره اوست كه دريچه اي از اطلاعات را به روي كودك مي گشايد.
شايد تصور كودك از پدر اغراق آميز باشد ولي در كل اين نكته درست است كه افراد بزرگسال واجد اطلاعات و تجاربي هستند كه كودكان فاقد آنند و اگر آنها از كودك مضايقه نمايند از موقعيت شايسته و مناسبي محروم مي گردند. پدر در اين رابطه متعهد انجام نقشي است كه ديگران از آن عاجزند.
پدر از يك ديد ، معلم خانواده ، رهبر و قانون دان است . از طريق پدر است كه كودك به گفته خواجه نصيرطوسي از تدبير و كمالات نفساني ، چون آداب وفرهنگ ، هنر وصناعات وعلوم و طريق زندگي كه اسباب بقاء و كمال نفس او هستند برخوردار مي شود.
اين خطاست كه تصور شود نقش فرهنگي فقط به عهده مدرسه است، زيرا پايه هاي صحيح علم و اطلاع را پدر درخانواده مي گذارد و اوست كه فرزندان را در جهت توسعه و اطلاعات و رشد مهارت ها و معلومات و پرورش ذوق و سليقه و جهت دادن آنها ياري مي كند. پدر ممكن است بسياري از آنچه را كه خود مي داند به فرزند خويش منتقل نمايد و بسياري از مسائل مورد نياز و مشكلات و معماهاي او را حل كند و از اين ديد وضع راهنمايي را براي كودك ايفا كند و راهي براي زندگي او عرضه نمايد .
اهميت پدر در جنبه الگويي
كودك در مسير رشد از افراد بسياري اثر مي پذيرد و تحت تأثير ديده ها و شنيده هاي بسياري است. همه ي آنهايي كه اطراف او هستند و به نحوي در او اثر دارند مدل و الگوي كودكند . اما پدر از همه ي آنها مهمتر و مؤثرتر است و اين اهميت و تأثير تا سنين نوجواني همچنان بر جاي خويش است .
رفتار پدر در سنين خردسالي فرزند براي او همه چيز است : درس ، اخلاق ، تربيت ، سازندگي يا ويرانگري. طفل همه چيز را از او كسب مي كند: محبت ، شفقت ، وفاداري ، خلوص و صفا ، رشادت و شهامت ، ادب و تواضع ، عزت نفس ، سجاياي اخلاقي ، درستكاري ، پشتكار ، سربلندي ، شرافت ، صداقت و...
اين امر آن چنان از نظر روانشناسان تربيتي گسترش دارد كه برخي از آنها رفتار فرزندان را انعكاسي از رفتار پدران دانسته اند و گفته اند : تو اول كودك خود را به من بنماي تا بگويم تو كه هستي . نحوه استدلال پدر، به كارگيري وسايل و ابزار، كينه توزي و خود خواهي او و... همه در كودك مؤثر است .
بر اين اساس پدران در برابر رفتار شخصي خود مسئولند. و با افكار و رفتارشان كودك را جهت مي دهند ، و موجبات رشد و يا سقوط شخصيت فرزندان را فراهم مي آورند.
شرط اثر گذاري پدر
شرايط اثرگذاري پدر در كودك اين است كه پدر در خانه باشد و در حضور كودك باشد ، همدم و همبازي او باشد ، به او محبت كند ، از نظر كودك عادل باشد ، در برخوردها هيچگونه تبعيضي نداشته باشد تا به نظر كودك كسي آيد كه به رفع نيازهاي او اقدام مي كند و در كل ، او پدر را دوست داشته باشد.
فرزند در چنين شرايطي است كه از پدر الگو مي گيرد و مي كوشد كردار و رفتارش را با او موافق سازد . در غير اين صورت ممكن است طفل در اثر خشم و فشار پدر از او سرمشق بگيرد ولي چنين جنبه الگويي هرگز پايدار نيست . طفل جبراً راه و روش پدر را تكرار مي كند. ولي دردل هرگز عشقي نسبت به او احساس نخواهد كرد و هرگز نخواهد انديشيد كه چون او باشد و حركات و رفتارش را براساس خواسته او شكل بدهد. طبيعي است هرگونه تلاش و اقدامي كه دراين راه به عمل آيد بي ثمر خواهد بود.
تربيت از راه الگو
پدران اگر بخواهند فرزند خود را بپرورانند و او را به شيوه و روشي خاص جهت دهند بايد مدل و الگوي راه و روشي باشند كه براي فرزند خويش خواستارند. پدراني كه بين عمل و گفتارشان ، تفاوت است و پدراني كه فرصتي كافي براي ارتباط با فرزندان خود ندارند هرگز الگوي خوبي براي فرزندان خود نخواهند بود .
يك روش تربيتي
پدر در طريق سازندگي كودك ، آشنا كردن او به ضوابط و شرايط محيط و زماني هم براي دادن آموزشهاي لازم و كافي در يك امر نياز دارد فرزندان خود را به سفر ببرد . لذا از شما پدران مي خواهيم برنامه سير و سفر و گشت و گذار خود را كلاس درس كنيد و خود معلم اين كلاس باشيد . حال كه بناست مثلاً پنج روزي درمسافرت باشيد از قبل براي آن برنامه ريزي كنيد. ببينيد در قطار و در كوپه خود چه چيزهايي را مي توانيد بگوييد ، چه قصه هاي قابل ذكري داريد كه در آن نكات آموزنده و سازنده اي باشد و چگونه مي توانيد بسياري از اهداف و مقاصد تربيتي را پياده كنيد .
هرچه كه در مسير با آن برخورد مي كنيد به فرزندتان معرفي كنيد . از تاريخ آن بگوييد ، در مورد فوايد و مضار آن بحث كنيد ، از نكاتي كه مي تواند مايه عبرت آموزي باشد بحث به ميان آوريد چون اين فرصت ها كمتر پيش مي آيند و حتي گاهي ممكن است فرصت پديد آيد ولي ديگر دير شده باشد. مثل زماني كه فرزندان شما به سنين نوجواني ، بلوغ و جواني رسيده اند.
شما با گردش دادن فرزند و همراه كردن آنها با خود ، مخصوصاً درهفت سال سوم زندگي او با نشان دادن مناظر آموزنده و سازنده مي خواهيد كاري كنيد كه او اولاً غم و رنج خود را فراموش كند ، ثانياً ساخته و پرداخته شود و ثالثاً رابطه مفيد و سازنده اي با شما برقرار كند.
براين اساس بايد مراقب باشيد و سعي كنيد روابط شما با او سالم و طبيعي و به دور از آشفتگي ها باشد. در طول همراهي با او ، سعي كنيد از او كمتر ايراد بگيريد، كمتر انتقاد كنيد و خاطر او را كمتر مشوش سازيد. تذكر اشتباهات او به صورت غير مستقيم ، مشفقانه و حتي در خفا باشد.
صبر و تحمل شما درهمراهي فرزند بسيار كارساز است. خود دار و مسلط باشيد. بكوشيد به گونه اي برخورد كنيد كه دست شما از دست او خارج نشود. مخصوصاً در هفت سال سوم زندگي فرد ، كه در آن صورت ترميم دل شكسته و تحت كنترل درآوردن او بسيار مشكل است . در اين صورت او حال غزالي را دارد كه اگر بگريزد به زحمت ممكن است با شما مأنوس گردد.
زيان جدايي ها
پدر بايد زمينه ساز انس و الفت از طريق ايجاد رابطه با فرزند باشد. اين رابطه از طرق مختلف در محيط خانه و زندگي فراهم مي شود . مثلاً از طريق تشكيل جلسات مشاوره خانوادگي و شركت دادن كودك در تصميم گيري ها . وجود چنين نزديكي هايي سبب مي شوند كه طفل با پدر احساس صميمت و انس كرده و خود را نسبت به او نزديك بيابد.
عدم توجه وعدم همكاري و هم كلامي نسبت به فرزند سبب مي شود كه كودكان به تدريج از پدر بگسلند و به دوستان و معاشران خود توجه كنند ، با آنها راز دل بگويند و به تدريج دست خود را از دست پدر بيرون بكشند. گاهي چنين كودكاني به سوي معلمان و يا افرادي كه داراي مقامي برترند روي آورده و از پدر مي گريزند.
اين امر ممكن است از جهاتي و يا در مواردي به نفع كودك باشد ولي از خطرات وعوارض آن نبايد غافل شد.
وجود شكاف بين پدر و كودك ودرعوض انس با دوستان و معاشران و رابطه تنگانگ با آنان گاهي ممكن است به قيمت رسوايي و آلودگي فرزند تمام شود و دامنه آلودگي را به مرز خانواده بكشاند.
وقت گذاري پدر
فرزندان شما نياز به وقت گذاري شما دارند تا از وجود شما و از زمينه هاي انس و الفت شما بهره اي گيرند. راه و روش زندگي را از شما فرا گرفته و طريق زندگي خود را هموار سازند. شما هرچند كه سرگرم و مشغول كار باشيد بازهم به صلاح و مصلحت شماست كه در شبانه روز لااقل نيم ساعت با فرزندتان همراه باشيد، با او حرف بزنيد ، بگوييد و بخنديد، استراحت و تفريح كنيد.
در سايه اين وقت گذاري قادر خواهيد شد رفتار فرزندتان را دريابيد، از ريشه و منشاء آن باخبر شويد، اگر رفتاري ناپسند دارد از آن سر درآورده و راه رفع واصلاح آن را پيدا كنيد . از تمايلات و خواسته هاي او آگاه شويد و در اين رابطه تصميم بگيريد.
كودك در آينده به آن كس دلبسته تر خواهد شد كه با او سابقه انس وارتباط بيشتري داشته باشد. و حرف و سخن آن كس را بيشتر پذيرا خواهد شد كه باب رفافت وملاحظات با او گشاده باشد . و شما در سايه ي اين وقت گذاري موفق خواهيد شد رابطه ي او را با خود ، با اعضاي خانواده و از آن مهم تر با خدا محكم تر سازيد.
نقش و جايگاه مدرسه بهعنوان مهمترين شاخص جهت آموزش و پرورش و موفقيت دانشآموزان انکار ناپذير و حياتي است. اما نميتوان جايگاه والدين و ضرورت مشارکت آن ها در آموزش و پرورش و موفقيت کودکان را نيز ناديده گرفت؛ نقشي حياتي و تأثيرگذار که بيشک بدون مشارکت والدين بخشي از اهداف آموزشي و پرورشي ناکام مانده و کودکان نيمي از آموزشهاي لازم را دريافت نميکنند.
پژوهشگران دپارتمان آموزش و علوم تربيتي دانشگاه ميشيگان و دپارتمان آموزش و علوم تربيتي دانشگاه جانهاپکينز، مواردي را به عنوان نکات کليدي براي برقراري ارتباط بيشتر و بهتر والدين و اولياي مدرسه و والدين و کودکان ارائه کردهاند که با آن ها آشنا ميشويم.
پژوهشها نشان ميدهد دانشآموزان 70درصد از زمان مفيد خود را خارج از منزل و عمدتاً در مدرسه و يا در مراکز آموزشي- تفريحي ميگذرانند که اين رقم خود به تنهايي گوياي اهميت برنامهريزي درست براي آموزش و پرورش دانشآموزان است.
يکي از نکاتي که بسياري از پژوهشگران علوم تربيتي بر آن اتّفاق نظر دارند، آموزش بر مبناي برنامهريزي صحيح و از سنّ پايين است. از طرفي بخش عمدهاي از آموزش نيز در منزل به اجرا در ميآيد؛ به عبارتي والدين خواسته يا ناخواسته تکميل کننده و يا مختل کننده آموزشهاي ارائه شده در مدرسه هستند، بنابراين والدين نيز به همان اندازه و يا شايد در مواردي بيشتر از اولياء مدرسه در آموزش و پرورش کودکان دخيل هستند و اين يکي از دلايل و لزوم تسلّط والدين بر مسائل درسي و لزوم ارتباط مستمر آن ها با مدرسه فرزندشان است.
حضور والدين
قريب به اتفاق پژوهشگران بر اين باورند که والدين نقش مهمي در روند فراگيري و آموزش و پرورش دانشآموزان داشته و ارتباط آن ها با اولياء مدرسه يکي از واجبات امر آموزش است، بنابراين معتقدند که:
1- عدم حضور والدين و ارتباط مستمر آن ها با اولياء مدرسه يکي از بزرگترين معضلات آموزشي و موثرترين عامل جهت ايجاد اختلال در روند آموزش است.
2- پژوهشها نشان ميدهد ارتباط مستمر اولياء دانشآموزان با اولياء مدرسه اثرات مثبتي به اين شرح بهدنبال دارد:
الف: افزايش موفقيّت تحصيلي دانش آموزان با کسب نمرات بالا، موفقيت در آزمونهاي مختلف به ويژه آزمونهاي سنجش هوش و استعداد تحصيلي و در نهايت رشد و بالندگي شخصيّتي دانشآموز.
ب: علاقه به درس و مدرسه و توجّه دقيق به مسائل آموزشي- تربيتي از سوي دانشآموز.
ج: افزايش چشمگير انگيزه دانشآموز براي فراگيري مباحث درسي و بهدنبال آن کاهش خطر ترک تحصيل دانش آموز.
د: کاهش چشمگير امکان روي آوردن دانشآموز به مواد مخدر، سيگار، قرصهاي روان گردان و ... در سن بلوغ و پس از آن.
ه: تعادل رفتار کودک و جلوگيري از بروز رفتارهاي نابهنجار به ويژه بيش فعّالي در کودکان.
3- تحصيلات بالاي والدين موفقيت کودک را تادو برابر افزايش ميدهد: که اگر تحصيلات بالاي والدين با ارتقاء سطح اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي همراه شود (که معمولاً نيز اين طور هست) احتمال موفقيت کودک تاده برابر افزايش مييابد.
4- به هر ميزان والدين روي مسئله آموزش و پرورش فرزندشان حساسيّت بيشتري داشته باشند-حساسيّت به جا و منطقي- به همان ميزان فرزند موفّقتري خواهند داشت.
5- ارتباط والدين با اولياء مدرسه بايد ارتباط مستمر و دوستانه باشد. اين ارتباط بايد در همه سطوح شامل تصميمگيري در مسائل آموزشي- پرورشي، مشارکتهاي اقتصادي، فرهنگي و... جلوهگر شود. به عبارتي ارتباط اولياء با مدرسه بايد در حدي باشد که کودک واقعاً مدرسه را خانه دوم خود دانسته و در مدرسه احساس اطمينان و آرامش کند.
6- توقع و انتظار والدين بايد بهطور صحيح، کامل و واضح با کودک در ميان گذاشته شود تا کودک بر همان اساس، حرکت کند.
7 - والدين دانش آموزان موفق همواره برنامهريزي دقيقي دارند، برنامهاي که روي اجراي آن نيز تأکيد دارند. اما والدين کودکان ناموفق يا برنامهريزي صحيحي ندارند و يا اين که اصراري بر اجراي برنامهها نداشته و خود نيز دچار سهلانگاري هستند. بنابراين براي موفقيّت تحصيلي دانشآموزان بايد اوّلاًبا برنامهريزي صحيح، هدفها را مشخص کرد و ثانياً روي اجراي دقيق و کامل برنامهها تاکيد کرد
