براساس تحقیقی که به تازگی در شهر تهران انجام شده پدیده روسپیگری در متاهل ها بیش از مجردها دیده می شود. به گزارش سرمایه سیدکاظم رسول زاده طباطبایی مدیر گروه روانشناسی دانشگاه تربیت مدرس و رئیس کارگروه زنان و دختران آسیب دیده و در معرض آسیب در سالن وزارت کشور به این نکته اشاره کرد. در این کارگروه که به عنوان یکی از کارگروه های همایش اسلام و آسیب های اجتماعی برگزار می شد رسول زاده با استناد به تحقیقی که به تازگی در شهر تهران انجام شد به تغییراتی که در روند روسپیگری ایجاد شده، اشاره کرد: «در دهه 60 و 70 سن روسپیگری بالای 30 سال بود اما اکنون سن روسپیگری از 15 سال به بالا رسیده است.» او در ادامه گفت: «اگر پیش از این اقدام به روسپیگری به خاطر رفع نیازهای اولیه بود اکنون به خاطر رفع نیازهای ثانویه است. از طرفی تا پیش از این پدیده روسپیگری بیشتر در مجردها بروز می کرد اما تحقیقات نشان داده که اکنون روسپیگری در متاهل ها بیشتر شده و با رشد سریعی هم مواجه است.» رسول زاده ادامه داد: «پدیده روسپیگری پیش از این در غیربومی ها بیشتر بود اما اکنون شیوع این پدیده در طیف بومی و غیربومی برابر شده، بنابراین دیگر نمی توانیم این پدیده را با مهاجرت مرتبط بدانیم.» به گفته رسول زاده گرچه این پدیده قبلاً در افراد با تحصیلات کمتر از دیپلم دیده می شد اما اکنون این پدیده در افراد تحصیل کرده هم دیده می شود. رئیس کارگروه زنان و دختران آسیب دیده به چالش های موجود در مورد این مساله اشاره کرد و گفت: «اولین چالش فقدان نظریه جنسی در ایران است. در حال حاضر با افزایش سن ازدواج و کاهش سن بلوغ، فاصله بلوغ و ازدواج به 15 تا 20 سال رسیده است اما برای رفع مشکلات ناشی از این موضوع مسوولان و علما هیچ نظریه جنسی ای ارائه نداده اند.» او چالش دیگر را جنسیتی کردن مسائل جنسی در ایران دانست و گفت: «در بحث انحراف ها فقط بر دختران متمرکز می شویم اما وارد بحث پسران و مردان که آنها هم می توانند عامل بسیاری از انحراف ها باشند نمی شویم.»
تابو کردن مسائل جنسی و آموزش جنسی چالش سومی بود که رسول زاده به آن اشاره کرد و گفت: «چالش بعدی هم یک جانبه بودن برنامه های توسعه ای ماست.»
حسین علی زاهدی پور کارشناس ارشد جامعه شناسی و عضو دیگر این کارگروه نیز به بخش دیگری از این آمارها اشاره کرد و گفت: «11 درصد روسپیان شهر تهران با اطلاع همسرانشان دست به روسپیگری می زنند. این آمار نشان می دهد که نه تنها به مساله بیکاری زنان بلکه به بیکاری مردان و پیامدهای آن نیز باید توجه بیشتری شود.»
رسول روشن استاد دانشگاه شاهد و کارشناس خانواده و مسائل جنسی به عنوان عضو دیگری از این کارگروه نیز به سبب شناختی پدیده روسپیگری پرداخت و گفت: «اگر به منشا شکل گیری رگه های شخصیتی افراد که آنها را به سمت چنین انحراف هایی می کشاند توجه کنیم، متوجه می شویم که خانواده با شکل دادن به شخصیت کودکان می تواند نقش موثری در پیشگیری داشته باشد.» او ادامه داد: «تحقیقات نشان داده است که بعضی از این افراد به خاطر انتقام و انتقام جویی و تنفر از خانواده و جامعه وارد این حیطه می شوند. در حالی که اگر کودک یاد بگیرد که دیگری را دوست داشته باشد و احساس امنیت نسبت به دنیای پیرامونش داشته باشد، چنین حالتی در او به وجود نمی آید.»او به تحقیق دیگری اشاره کرد و گفت: «نتایج نشان می دهد کودک در سن سه تا شش سالگی با پدیده کنجکاوی های جنسی مواجه می شود اما از آنجا که طرح صحیح مسائل جنسی در کشور ما به صورت تابو درآمده اطلاعات صحیح به کودک داده نمی شود و کودک در سن نوجوانی اطلاعات را از منابع دیگر به دست می آورد.»
به گفته روشن تحقیقات نشان داده که گرفتن اطلاعات از منابع دیگر فرد را بیشتر در معرض انحرافات قرار می دهد. این کارشناس به افزایش عزت نفس در کودکان نیز تاکید کرد و گفت: «بسیاری از افراد در معرض آسیب تصویر مثبت بدنی از خود ندارند و چون ارزش و عزت نفسی برای خود قائل نیستند با اقدام به روسپیگری به دنبال اثبات و ابراز خود در جامعه هستند.»
این گزارش تلخ و تکان دهنده به برخی از عوامل موثر در این پدیده اشاره نموده و به عدم ارائه اطلاعات جنسی و برخورد درست با این امر در خانواده ها به عنوان یکی از عوامل تاکید نموده است. با بهانه قرار دادن این گزارش ،در این مجال کوتاه به نقد وبررسی نقش نهادهای آموزشی و تربیتی در بوجود آمدن چنین وضعیت اسفباری می پردازیم.تا شاید مسئولان نظام آموزشی و خانواده ها با اتخاذ شیوه های تعلیم وتربیت درست،به تجدید نظردر برخورد با گرایشها و ارتباطات دختران با پسران بپردازند.
یکی از وظایف مهم در تعلیم و تربیت یک نسل،یاری دادن آن برای یافتن هویت خویش است.نظام آموزشی و محتوای کتابهای درسی،مربیان،معلمان و مسئولین مدرسه باید شرایط مناسب و محیطی را فراهم سازند تا دانش آموزان در پایان دوره نوجوانی به تصویر روشنی از خود و موقعیت اجتماعی خویش نائل شوند.و تصویر واضحی از آینده خویش داشته باشند.روان شناسان دوره نوجوانی را دوره حساسی برای هویت یابی می دانند . در صورتی که نوجوانان بتوانند هویت یابی صحیحی داشته باشند،تصویری رضایت بخش و امید آفرین از خویش خواهند داشت و مراحل بعدی زندگی را باتعادل و دور از افراط و تفریط آغاز خواهند کرد.در غیر این صورت،نوجوان با بحران هویت و آشفتگی نقش مواجه خواهد شد..یعنی درمورد خود ونحوه رفتاری که باید داشته باشد،دچار شک و تردید می شود.در چنین صورتی انتخاب یک الگوی مشخص برای او مشکل خواهد شد.نوجوانی که دچار آشفتگی نقش است هر روز به رنگی و شکلی در می آید و دچار افراط و تفریط می شود.
یکی از مسائل اساسی و مهم در هویت یابی نوجوانان ،"هویت یابی جنسی" است. نوجوان باید در مورد جنسیت خویش و نقشهای مربوط به آن به تصور روشن و واضحی دسترسی پیدا کند.پسر باید به این نکته واقف شود که مرد کیست و چه خصوصیاتی لازم است داشته باشد.دختر نوجوان نیز لازم است در مورد این که زن کیست و چه خصوصیاتی باید داشته باشد،به تصویر روشنی برسد.نوجوان باید به این نکته برسد که در برابر جنس مقابل چه وظایفی دارد.درصورتی که نوجوان در زمینه هویت جنسی خود به تصور و تعریف روشنی برسد،رفتار او از توازن و تعادل مطلوبی،دراین زمینه برخوردار خواهد شد.درغیر این صورت دچار آشفتگی نقش می شود که در این زمینه با مسائل و مشکلاتی عدیده ای روبرو خواهد شد.
یکی از وظایف مهم تعلیم وتربیت این است که زمینه هایی همچون دوستی دختران وپسران،برخوردهای اجتماعی آنان،عشق و امثال آن،توصیف و تصویر روشنی را برای آنان مشخص کند.(احمدی،1382: 17) دختری که در مقابل متلک گویی چند پسر در خیابان این سئوال برایش پیش می آید که آیا آنان عشقشان واقعی است یا خیر؟،هیچ شناختی از جنس مقابل و معنای واقعی عشق ندارد.مسئولیت تعلیم وتربیت در این زمینه این است که جهت حفظ سلامت فردی و اجتماعی در جامعه،مسئله هویت یابی جنسی وارتباط بین دختر و پسر را از زوایای گوناگون مورد تحلیل و بررسی قرار دهد.نظام تعلیم و تربیت باید حدود ارتباط را برای نوجوانان ترسیم کرده،شناخت صحیح از جنس مخالف و شیوه های برخورد با آن را به نوجوانان بیاموزد.مفهوم عشق را به آنان تعلیم داده و قداست آن را برای آنان توضیح دهد و آن را به صورت سپری برای حفظ کرامت و ارزش انسانی و الهی آدمی به کار گیرد.تعلیم و تربیت باید هویت مردانه و زنانه را برای دختران و پسران جامعه ترسیم نماید و به آنان بیاموزد که دختر و پسر شایسته ، زن و مرد مطلوب چه ویژگیهایی دارد.آیا خانواده ها و نظام تعلیم و تربیت توانسته است به این اهداف مهم نائل آید و تصویر درستی از هویت جنسی به نوجوانان ارائه دهند؟آیا کتابهای درسی به این نیاز اساسی نوجوانان پاسخ می دهند؟تا به عنوان یک ابزار پیشگیری در زمینه مبارزه با فساد اخلاقی ایفای نقش نمایند؟؟؟
هرچند امروزه کارکرد تربیتی وآموزشی خانواده به لحاظ صنعتی شدن ،شهرنشینی، گستردگی نیازهای جامعه و اهمیت والائی که در رشد وتوسعه یافتگی جوامع دارد ، به نهاد آموزش وپرورش واگذار شده است.ولی این مسئولیت خطیرنمی تواند بطور کلی از نهاد خانواده سلب شود. غفلت خانواده در ایفای کارکردهایش و بدکارکردی آن درسایر زمینه ها روی کارکرد تربیتی و آموزشی آن نیز اثر می گذارد.غفلت درکارکرد آموزشی نیز بر کارکرد نهاد آموزش وپرورش تاثیر می گذارد.
یکی از کارکردهای وظیفه ای یا مستمر نهاد خانواده در زمینه آموزش وپرورش هدایت تحصیلی وشغلی فرزندان می باشد.ازطریق راهنمایی تحصیلی به فرد کمک میشود تا بتواند رشته تحصیلی و دروس مناسبی را انتخاب کند،از قوانین مدرسه ومقررات آموزشی وامتحانی آگاه گردد،ومشکلات درسی خود را مرتفع سازد.هدف نهایی راهنمایی تحصیلی،کسب موفقیت تحصیلی است.آموزش شیوه های صحیح مطالعه و تمرین دروس،نحوه استفاده از منابع،ویادگیری یادداشت برداری وخلاصه کردن کتاب از شیوه های اجرائی راهنمایی تحصیلی محسوب می شوند.مسلم هدایت دانش آموز به رشته های مناسب تحصیلی،عامل مهمی در موفقیت تحصیلی است.دانش آموزان باید از ارتباط بین رشته های تحصیلی ومشاغل آگاه شوند.زیرا راهنمایی تحصیلی مقدمه راهنمایی شغلی است.
اولين محيطي كه كودك با ارزشهاي كار و مفاهيمي مانند نظم و انضباط و يا پذيرش مسؤوليت آشنا مي شود، محيط خانواده است، پس ارزشها محصول تجارب فرد و ناشي از روابط فرد با افرادي است كه خود را با آنها همانند مي سازد، چنانكه رويه شخص نسبت به كار و تحصيل از طريق رابطه با والدين، معلمان، دوستان، صاحبان مشاغل، فعاليتهاي كاري و مشاغلي كه مي شناسند گسترش مي يابد.اغلب والدين از اثري كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم بر يادگيري ارزشهاي كاري و تحصيلي كودكان و نوجوانان خويش دارند، آگاه نيستند و از آن جا كه راهنمايي هميشه در قالب يك رابطه اتفاق مي افتد، والدين مي بايست داراي رابطه اي صميمانه و در عين حال محترمانه با نوجوان خود باشند تا او با اعتماد كافي از رهنمودهاي آنان بهره گيرد.بخشي از مشكلات يك نوجوان مشكلات تحصيلي است و دانش آموزان دبيرستاني در انتخاب رشته تحصيلي، شرايط ورود به دانشگاه، انتخاب حرفه و ... نيازمند كمك والدين هستند كه والدين در اين زمينه مي توانند با مشاور مدرسه نيز همكاري كنند.
والدين نقش مهمي در شناخت استعداد فرزندان و هدايت آنها دارند و راه رسيدن به اين شناخت درك متقابل و ارتباط نزديك والدين و فرزندان است.استفاده از مشورت و راهنمايي والدين گزينه اي است كه هرگز نبايد در اين گونه انتخابها ناديده گرفته شود، چرا كه تجربه والدين خود نكته حايز اهميتي است كه در طول ساليان دراز به دست آمده و مي تواند نقشه راهنماي خوبي براي فرزندان باشد. والدين در شناخت علايق و استعدادهاي فرزندان نقش بسيار مهمي دارند، چون فرزندان بيشترين زمان را با آنها سپري مي كنند و به خصوص دوران كودكي كه نقش اصلي را در تربيت فرزند ايفا مي كنند و زمان خوبي براي كشف علايق فرزندان است.پدران و مادران از طريق برقرار كردن روابط و تعامل با مدرسه و ديگر نهادهاي تربيتي مي توانند در شناسايي اين مقوله نقش مهمي را رقم بزنند. همچنين از طريق بازيهاي فرزندان و نگاه ظريف و پرمعنا در رفتار آنها مي توانند دریابند كه علاقه شان در چه زمينه اي است.ادر دوره متوسطه قسمت اعظم استعداد اختصاصي نوجوانان بروز مي كند، در نتيجه با پايان يافتن رشد هوشي، قدرت يادگيري آنان به حد اعلاي خود مي رسد و كنجكاوي آنها جهت معيني مي گيرد، بنابراين با مشاهده دقيق رفتار كودك و نوجوان در محيط خانواده و محيط اجتماع مي توان به احساس مسؤوليت وي در قبال درس يا گرايش او به باز و بسته كردن لوازم برقي، يا قدرت ارتباط و جلب مشتري و يا نظم و ترتيب در امور شخصي پي برد. از سوي ديگر، والدين بايد به عنوان فردي مطلع در تمامي مقاطع آموزشي و در موقعيتهاي مختلف، ارتباط خود را با مدرسه و معلمان برقرار نگه دارند تا از طريق آن نسبت به نقاط ضعف و قوت استعدادهاي فرزندشان آگاه شوند.توجه به رغبتهاي بياني، نمايشي و نوشتاري فرزند در زمينه هاي تحصيلي و حرفه اي و همچنين دقت در پيگيري نمرات امتحاني با توجه به تمامي جوانب و عوامل تأثيرگذار بر امتحانات نيز از جمله راههاي اطلاع از اين استعدادهاست.لبته لازم به ذکر است که تحميل نظر والدين به دانش آموزان مطلوب نمی باشد، فرزندان در عين آزاد بودن بايد آگاه نيز باشند تا بتوانند براي آينده تحصيلي و شغلي خود تصميم گيري كنند،البته كمك والدين دراين زمينه فقط مي تواند درحدراهنمايي وهدايت باشد چرا كه تحميل نظر موجب افسردگي، سرخوردگي، مردم گريزي و در نهايت بي ميلي و شكست در كارها خواهد شد.
چایچی(1362) درپژوهشی تحت عنوان بررسی عوامل موثر بر انتخاب رشته تحصیلی درشهرتهران به این نتیجه رسیده است که سواد واطلاعات والدین تاثیر مستقیم بر انتخاب رشته تحصیلی دانش آموزان دارد.سعيدي (1364) در پژوهش دیگری به اين نتايج دست يافته است که بين گرايش دانش آموزان به رشته هاي مختلف و شرايط خانوادگي آنان ارتباط وجود دارد. محققدرتعريفعملياتي شرايط خانوادگي راشغلپدر، سواد والدين، ميزان درآمد و رشتهتحصيليفرزند اول نام برده است و ميافزايد بيشتر دانش آموزان خانواده هاي كشاورز و دامدار به رشته هاي انساني و فنيو حرفهاي روي آوردند و بيشتر دانش آموزان خانواده هاي كارمند به رشته هاي تجربي و رياضي.هيبت اللهي (1372) در بررسي علل گرايش دانش آموزان دوره متوسطه شهر سنندج به رشته هاي مختلف تحصيلي به این نتايج دست يافته است که سطح تحصيلات والدين بخصوص پدر در انتخاب رشته تحصيلي مخصوصاً رشته رياضي و فيزيك مؤثر بوده است.بالی تیرکده(1374)در بررسی عوامل موثر در هدایت تحصیلی دانش آموزان نظام جدید آموزش متوسطه برای انتخاب رشته تحصیلی وشغل آینده خویش در شهرستان نوشهر نشان داده است که باسواد بودن خانواده و وضعیت اقتصادی خانواده در انتخاب رشته تحصیلی دانش آموز موثر است. علیزاده(1376) طی پژوهش دیگری نشان داده است که شغل والدين، ارتباط معني داري با گرايشات تحصيلي دانش آموزان دارد.علاوه بر عوامل خانوادگي (تحصيلات، شغل، محل سكونت و وضعيت مالي خانواده) عوامل دروني (استعداد و علاقه)، عوامل بيروني (دوستان و امكانات آموزشي)، عوامل اجتماعي (ارزش و منزلت اجتماعي رشته و شغل) در انتخاب رشته تأثير دارد. از ميان عوامل خانوادگي، ميزان تحصيلات والدين و شغل آنها در انتخاب رشته هاي فني و حرفه اي و كاردانش تأثير داشته است. در راهنمايي والدين به رشته تحصيلي، نگرش والدين نسبت به شغل خود و ضروري دانستن رشته تحصيلي و در نوع تحصيلات والدين دانش آموزان فنيوحرفه اي و كاردانش و نظري اختلاف معني داري مشاهده نشده است. محمد حسن آمنا(1382) نیز طی پژوهشی به بررسی گرایشهای تحصیلی-شغلی دانش آموزان پسر سال اول نظام جدیدشهر مشهد پرداخته ونتیجه گرفته است که بین وضعيت اقتصادي خانواده هاي دانش آموزان وگرايش تحصيلي آنان رابطه وجود داشته است، به گونه اي كه دانش آموزاني كه وضعيت اقتصادي بهتري داشتند به تحصيلات دانشگاهي گرايش بيشتري داشتند. ونيز فرزندان خانواده هاي باسوادتر تمايل بيشتري به تحصيلات دانشگاهي و مشاغل مربوط دارند.همچنین اعضاي خانواده در تمامي امور تحصيلي-شغلي دانش آموز در مقايسه با ساير گروه ها نقش تعيين كننده تري دارند. پس از خانواده، اولياء مدرسه و با اندكي تفاوت دوستان، در امور تحصيلي و شغلي مورد مشورت و مخاطب دانش آموزان هستند.
در پژوهش دیگری(نویدی ، 1378)نشان داده است که در مورد شاخص مناسب بودن رشته تحصیلی رتبه بندی شده توسط اولیای دانش آموزان مقدار همبستگی نیمه تفکیکی بین نظر والدین و پیشرفت تحصیلی در حدود سه درصد است یعنی هزارم واریانس پیشرفت تحصیلی دانش آموزان از روی نظر والدین قابل پیش بینی است. زیرا والدین یا تحصیلات لازم را ندارند یا با نظام جدید آموزش متوسطه و مقرات و مراحل آن آشنایی ندارند. همچنین جمالي (1367)، رخصت طلب (1375)، افشاري (1375) نشان داده اند كه والدين در انتخاب رشته تحصيلي دانش آموزان تأثيري ندارند.
بحث ونتیجه گیری :
خانواده اولین کانون شکل گیری شخصیت و یادگیری روابط اجتماعی است. اولین موسسه ای که فرد را با زندگی اجتماعی آشنا می سازد خانواده است. زندگی خانوادگی در درونی ساختن رفتارها،نگرش ها وارزشها نقش بسیار موثری ایفا می نماید. کارکردهای خانواده را ازسه منظر می توان مورد بررسی قرار داد که عبارتند از:کارکردهای وضعی یا برایندی،کارکردهای وظیفه ای یا مستمر،وکارکردهای ماموریتی یا بحرانی.مقصود از کارکردهای وضعی یا برایندی خانواده کلیه نتایجی است که به محض تشکیل خانواده،حاصل می شود. منظور از کارکردوظیفه ای یامستمر خانواده،نتایج وپیامدهایی است که انتظار می رود یک فرد یا گروه انسانی آن را به انجام برساند.. منظوراز کارکردهای ماموریتی یا بحرانی وظیفه ای خاص است که در شرایطی ویژه برعهده خانواده نهاده می شود. گردید. از دیدگاه اکثر صاحبنظران ،یکی از کارکردهای اساسی وظیفه ای و مستمرخانواده ، کارکرد تربیتی یا آموزشی است. آموزش فرزندان و آموزش مذهب به کودکان و نوجوانان ، جامعه پذیری وانتقال فرهنگ، تعلیم وتربیت، اجتماعی کردن کودکان وتعیین پایگاهها وفراهم نمودن امنیت اقتصادی و کاریابی وایجاد پایگاه اجتماعی برای فرزندان را از کارکردهای تربیتی و آموزشی نهاد خانواده میباشند.غفلت خانواده در ایفای کارکردهایش و بدکارکردی آن درسایر زمینه ها روی کارکرد تربیتی و آموزشی آن نیز اثر می گذارد.غفلت درکارکرد آموزشی نیز بر کارکرد نهاد آموزش وپرورش تاثیر می گذارد. یکی از کارکردهای وظیفه ای یا مستمر نهاد خانواده در زمینه آموزش وپرورش، هدایت تحصیلی وشغلی فرزندان می باشد.بخشي از مشكلات يك نوجوان مشكلات تحصيلي است و دانش آموزان دبيرستاني در انتخاب رشته تحصيلي، شرايط ورود به دانشگاه، انتخاب حرفه و ... نيازمند كمك والدين هستند كه والدين در اين زمينه مي توانند با مشاور مدرسه نيز همكاري كنند.والدين نقش مهمي در شناخت استعداد فرزندان و هدايت آنها دارند و راه رسيدن به اين شناخت درك متقابل و ارتباط نزديك والدين و فرزندان است.استفاده از مشورت و راهنمايي والدين گزينه اي است كه هرگز نبايد در اين گونه انتخابها ناديده گرفته شود، چرا كه تجربه والدين خود نكته حايز اهميتي است كه در طول ساليان دراز به دست آمده و مي تواند نقشه راهنماي خوبي براي فرزندان باشد. والدين در شناخت علايق و استعدادهاي فرزندان نقش بسيار مهمي دارند، چون فرزندان بيشترين زمان را با آنها سپري مي كنند و به خصوص دوران كودكي كه نقش اصلي را در تربيت فرزند ايفا مي كنند و زمان خوبي براي كشف علايق فرزندان است.پدران و مادران از طريق برقرار كردن روابط و تعامل با مدرسه و ديگر نهادهاي تربيتي مي توانند در شناسايي اين مقوله نقش مهمي را رقم بزنند.
چایچی،سعیدی،هیبت الهی،بالی تیرکده،علیزاده،آمنا وسایر پژوهشگران نشان داده اند که سواد واطلاعات والدین،شغل والدین،محل سکونت،وضعیت اقتصادی خانواده،میزان درآمد ورشته تحصیلی فرزنداول تاثیر مستقیم بر انتخاب رشته تحصیلی دانش آموزان دارد.
ارائه پیشنهادات وتوصیه ها :
به منظور ایفای نقش فعال و اساسی خانواده درکارکرد هدایت تحصیلی وشغلی فرزندان،بر اساس یافته های فوق پیشنهاد می گردد:
۱- یافته های پژوهشی حاکی از آن است که در میان جوانان اولین گروه مرجع، پدر وسپس مادر است.جوانان ،اعضای خانواده را به عنوان بهترین همدم معرفی کرده اند. در زمینه مالی،حتی به دوستان خودشان هم اتکای زیادی ندارندونقش عمده را اعضای خانواده بویژه پدر ودر اولویت دوم مادر ایفا می کند.این امررسالت خانواده را در هدایت تحصیلی وشغلی فرزندان دوچندان می نماید.لذا شایسته است والدین با دریافت آموزشهای لازم دراین زمینه خود را به ایفای این نقش خطیر آماده نمایند.احداث وراه اندازی مراکز راهنمایی وهدایت تحصیلی وشغلی وشرکت اولیاء در برنامه های این مراکز اقدام شایسته ای در این زمینه خواهد بود
۲- والدین با فراهم نمودن محیط وفضای مناسب برای یادگیری ، شیوه های صحیح مطالعه و تمرین دروس،نحوه استفاده از منابع،ویادگیری یادداشت برداری را که از شیوه های اجرائی راهنمایی تحصیلی محسوب می شوند،به فرزندان خویش آموزش دهند.وخود در این زمینه از آموزشهای لازم برخوردار باشند.
۳- اولين محيطي كه كودك با ارزشهاي كار ومفاهيمي مانند نظم وانضباط و يا پذيرش مسؤوليت آشنا مي شود ، محيط خانواده است. رو حیه کار وتلاش، پرهیز از تنبلی وسستی، درتربیت خانوادگی بروز و ظهور می یابد.و از این طریق خانواده نقش موثری در رشد وتعالی دانش آموزان ایفا می نماید. لذا شایسته است والدین با آموزشهای خود فرزندان را بانقش مشاغل در جامعه و لزوم اشتغال در مشاغل مشروع آشنا سازند. وزمینه مناسب برای بازدید فرزندان از موسسات واماکن کار برای آشنایی بانقاط ضعف وقوت حرف ومشاغل مختلف را فراهم نمایند.
۴- والدين نقش مهمي در شناخت استعداد فرزندان و هدايت آنها دارند و راه رسيدن به اين شناخت درك متقابل و ارتباط نزديك والدين و فرزندان است.لذا توصیه می شود،به شیوه های تعامل وارتباط صحیح والدین وفرزندان بهای بیشتری داده شود واین امر خطیر از طریق رسانه های ارتباط جمعی وکلاسهای آموزش خانواده مورد توجه وتاکید بیشتری قرارگیرد.
۵- یافته های پژوهش های متعددی نشان داده است اعضاي خانواده در تمامي امور تحصیلی- شغلي دانش آموز در مقايسه با ساير گروه ها نقش تعيين كننده تري دارند.پس از خانواده، اولياء مدرسه و با اندكي تفاوت دوستان، در امورات تحصيلي و شغلي مورد مشورت ومخاطب دانش آموزان هستند.و لذا شایسته است مشاورین مدارس درفرایند هدایت تحصیلی وانتخاب رشته تحصیلی و راهنمائی شغلی دانش آموزان ،تعامل وهمفکری جدی با والدین دانش آموزان که ارتباط بیشتری با آنان در خانواده دارند داشته باشند.
۶-به منظور تعامل بیشتر والدین با مشاورین مدارس در هدایت تحصیلی وشغلی دانش آموز پیشنهاد می گردد در کلاسهای آموزش خانواده انجمن اولیا ومربیان، برنامه های آموزشی وتوجیهی برای اولیاء به منظور آشنائی با فلسفه وشیوه اجرای نظام جدید آموزش متوسطه وفرایندهدایت تحصیلی وانتخاب رشته تحصیلی گذاشته شود.
وقتی راجع به کارکرد چیزی صحبت می شود،مقصود آثار ونتایجی است که از آن چیز باقی می ماند.وجود هرچیز،پیامدهایی دارد،که به این پیامدها کارکرد نیزگفته می شود.مراد از کارکردهای خانواده،نتایج وآثاری است که از خانواده برجای می ماند،نتایجی که درصورت حذف خانواده،جبران آن به راحتی امکان پذیر نیست،یا نتایجی که از طریق نهاد خانواده،بتوان ساده تر، موثرتر وماندگارتر به آن دست یافت. احمدی(1383) کارکردهای خانواده را ازسه منظرمورد بررسی قرار داده است که عبارتند از:کارکردهای وضعی یا برایندی،کارکردهای وظیفه ای یا مستمر،وکارکردهای ماموریتی یا بحرانی.مقصود از کارکردهای وضعی یا برایندی خانواده کلیه نتایجی است که به محض تشکیل خانواده،حاصل می شود. تشکیل گروه جدید،رفع نیازهای فیزیولوژیک و روان شناختی به شیوه ای متفاوت وبنیادی،برانگیختگی انگیزشی زوجین در حیطه های نو،حفاظت وحراست بیشتر وبهتر از دین وفرهنگ همگی از آثار وضعی یا برایندی تشکیل خانواده است.مقصود از کارکردوظیفه ای یامستمر خانواده،نتایج وپیامدهایی است که انتظار می رود یک فرد یا گروه انسانی آن را به انجام برساند. وظیفه،یک تکلیف ومسئولیت است که می تواند مورد بی توجهی وغفلت قرار گیرد.کارکردهای وظیفه ای خانواده،شامل کلیه بایدهاونبایدهایی است که اعضای خانواده،به ویژه زوجین،موظف به انجام ورعایت آن هستند.وظایف اخلاقی،اجتماعی،دینی،بهداشتی،مدنی و... از جمله این کارکردها محسوب می شوند.این کارکردها جنبه استمراری دارند.درصورت غفلت از آنها، درسایرکارکردهای خانواده اختلال به وجود می آید. منظوراز کارکردهای ماموریتی یا بحرانی وظیفه ای خاص است که در شرایطی ویژه برعهده خانواده نهاده می شود.وظیفه خانواده درشرایط بحرانی،اعم از جنگ،حوادث غیر مترقبه،بحران های اقتصادی واجتماعی،وجود بیماری های خاص،مرگ عزیزان و...ازجمله کارکردهای ماموریتی خانواده به شمار می آیند.
" اگبرن" به نقل از آقابخشی(1378: 139)درچند دهه پیش هفت کارکرد برای خانواده درنظر گرفته است که عبارتند از:1- تولیدکالای اقتصادی وخدماتی 2-تعیین پایگاه اجتماعی برای فرزندان 3- آموزش فرزندان 4-آموزش مذهب به کودکان و نوجوانان 5- تولید نسل 6-حمایت 7-عطوفت ومحبت و روابط اجتماعی خانواده.
"کونیک" کارکردهای خانواده را تولید و امتداد نسل،جامعه پذیری و انتقال فرهنگ بیان داشته است."باتامور" به نقل از آقابخشی(1378: 140)برای نظام خانواده زن وشوهری چهار کارکرد عمده جنسی،اقتصادی،تولید نسل وتعلیم وتربیت را مطرح کرده است. " ارنست برجس" نیز مهمترین کارکرد خانواده امروزی را پرورش وحفظ شخصیت اعضای آن می داند.به عقیده او خانواده به منزله یک واحد شخصیتهای متعامل است که مهمترین وظیفه آن تشدید محبت بین زن وشوهر و پرورش شخصیت فرزندان است.
ازنظر"بروس کوئن"(1373: 179)خانواده به عنوان یک نهاداجتماعی،معمولابه ایفای وظایف متعددی می پردازد.ماهیت این کارکردها وسطح اجرای آن از یک فرهنگ به فرهنگ متفاوت است. از نظر کوئن کارکردهای خانواده عبارتند از: نظام بخشیدن به رفتارهای جنسی وتولیدمثل،مراقبت ونگهداری کودکان،معلولان وسالمندان،تثبیت جایگاه اجتماعی ،اجتماعی کردن کودکان،تعیین پایگاهها،وفراهم نمودن امنیت اقتصادی.
"کینکزلی دیویس"(آقابخشی،1378: 140) پس ازتشریح روابط متقابل اعضای خانواده، چهار کارکرد اساسی برای خانواده عنوان می کند که با موضوع این مقاله یعنی هدایت تحصیلی وشغلی فرزندان کاملا مرتبط می باشد.از نظر وی کارکردهای خانواده عبارتند از:تولید مثل،نگهداری کودکان نابالغ،کاریابی وایجاد پایگاه اجتماعی برای فرزندان،وکارکرد جامعه پذیری.
همان طوری که ذکر گردید از دیدگاه اکثر صاحبنظران ،یکی از کارکردهای اساسی وظیفه ای و مستمرخانواده ، کارکرد تربیتی یا آموزشی است.اگبرن آموزش فرزندان و آموزش مذهب به کودکان و نوجوانان را از هفت کارکرد مهم خانواده ذکر کرده است.کونیک جامعه پذیری وانتقال فرهنگ، باتامور تعلیم وتربیت،بروس کوئن اجتماعی کردن کودکان وتعیین پایگاهها وفراهم نمودن امنیت اقتصادی وکینکزلی دیویس کاریابی وایجاد پایگاه اجتماعی برای فرزندان را از کارکردهای تربیتی و آموزشی نهاد خانواده ذکر کرده اند.یکی از وظایف خانواده حفظ ونگهداری فرزند وتربیت صحیح آنهاست،که این امرعلاوه بر رشد نیاز به شهامت دارد.روشهای عظیم هستند که اهمیت این امر و وظیفه ای را که دراین رابطه وجود دارد درمی یابند ودرپوشش حیات خانواده به پرورش وادامه نسلی می پردازند که لیاقت عضویتی ارزنده برای زندگی اجتماعی دارند.از دیدگاه اسلام فرزندان درخانوتده طلبکار و والدین بدهکارند.حق کودکان متعدد وازجمله مساله تربیت است.والدین وظیفه دارند موجبات خیر وصلاح فرزندان را فراهم آورند وبا ایجاد محیط صفا وخلوص وشرایط مناسب کانون خانوادگی را گرم نگه داشته ومساعی خود را در راه تربیت نسل دور از هر شائبه ای بکار برندودامنه این حقوق وسیع است که از آن جمله می توان به آموزش و پرورش کودک اشاره نمود.از وظایف والدین دادن آموزش های اساسی به کودکان است.آموزشی که موجب سازندگی وخیر و رفاه حال وآینده کودک شود.امام صادق(ع)در این ارتباط با این موضوع می فرمایند: سزاوارترین چیزی که باید به کودکان آموخته شود چیزی است که چون بزرگ شدند بدان نیازدارند.(قائمی،132:1363) والدین باید به کودکان راه ورسم زندگی را بیاموزند.به آنان شغل یاد دهند تا بتوانند در آینده زندگی مستقلی داشته باشند.
امروزه کارکرد تربیتی وآموزشی خانواده به لحاظ صنعتی شدن ،شهرنشینی، گستردگی نیازهای جامعه و اهمیت والائی که در رشد وتوسعه یافتگی جوامع دارد ، به نهاد آموزش وپرورش واگذار شده است.درعصر جدید که تولید اقتصادی از خانواده به کارخانه منتقل شده است،برای موسسات آموزشی ضروری می نمود که نقش بیشتری را در فرایند اجتماعی شدن ایفا کنند.اغلب،آماده شدن برای کار در یک جامعه شهری،مستلزم سطح بالای تخصص است که تنها مدارس فنی وحرفه ای و دانشگاهها قادر به ارائه وآموزش آن هستند.
ولی این مسئولیت خطیر از نهاد خانواده سلب نشده است. غفلت خانواده در سایر کارکردها وبدکارکردی آن درسایر زمینه ها روی کارکرد تربیتی و آموزشی آن نیز اثر می گذارد.غفلت درکارکرد آموزشی بر کارکرد نهادآموزش وپرورش نیز تاثیر می گذارد. وقتی افراد به عنوان نوجوان وجوان از خانواده خود بیرون می آیند،صرفا "شخص" ظاهر نمی شود،بلکه "شخصیت" ظاهر می گردد.این شخصیت که مجموعه ای از ویژگی های اکتسابی فرد را به نمایش می گذارد،به طور مستقیم در محیط پیرامون تاثیر گذار است.یعنی هر فرد با یک سرمایه اجتماعی خاص راه خانه تا جامعه را می پیماید.اگر این سرمایه نامطلوب باشد اثر نامطلوب بر زندگی اجتماعی خواهد داشت واگر مطلوب باشد به زندگی اجتماعی جهت مثبت خواهد بخشید.(رحمان دوست،1384: 15)
بندورا که از نظریه پردازان رویکرد یادگیری است،شخصیت انسان را محصول یادگیری اجتماعی ذر شرایط محیطی واجتماعی می داند.برای نوجوانان تعامل با والدین وهمسالان وتجربیات آموزشگاهی،موثر می باشد.در نظریه های یادگیری اجتماعی بندورا ودیگران،نقش زیادی برای الگوهای اجتماعی در فرایند اجتماعی شدن قایل می شوند.والدین،همسالان،معلمان،هنرپیشه ها،ورزشکاران و...مهم ترین الگوهایی هستند که بر نوجوانان تاثیر می گذارند.لذا نمی توان نقش و جایگاه خانواده را در هدایت تحصیلی وشغلی فرزندان و کاریابی وایجاد پایگاه اجتماعی برای آنان نادیده گرفت. گیرد،بدین جهت در ادامه مقاله این کارکردآموزشی خانواده مورد بحث قرار می گیرد تا مشخص شود خانواده در فرایند هدایت تحصیلی وشغلی فرزندان از چه جایگاهی برخوردار است؟البته لازم است قبل از تبیین این موضوع ، به بررسی معناومفهوم هدایت تحصیلی وشغلی پرداخته شود.
منظور از هدایت یا راهنمایی تحصیلی وشغلی چیست؟
هدایت را ارایه طریق،ایصال به هدف وبه معنی راهنمایی و ارشاد گفته اند که در آموزش و پرورش، مقصود از آن، راه نمودن و کمک به مراجع برای رشد وشکوفایی وبروز استعدادها وامکانات خوداست که با اختیار وانتخاب خود صورت گیرد نه با اجبار واکراه.(امین فر،1365) هر صاحبنظری با توجه به جهان بینی ونگرشی که به انسان وتعلیم وتربیت او دارد،راهنمایی را به صورتی تعریف کرده است.به نظر شرتز واستون(1974) راهنمایی تلاش پویائی است که انسان را در خودشناسی وآشنایی با پیرامون یاری می دهد.به اعتقاد ترگسلر راهنمایی فعالیتی است که انسان را از توانائیها و رغبتهایش آگاه می سازد وموجب می شود که فرد پس از شناخت توانائیها ومحدودیتهایش درجهت زندگی بهتری گام بردارد.به نظر مک دانیل راهنمائی کمک به فرد است تا بتواند فرصتهای تحصیلی وشغلی وشخصی را به درستی و آگاهانه تشخیص دهد واز هر موقعیت بیشترین استفاده وبهره ممکن را ببرد.(شفیع آبادی،1384: 12)در تعریف دیگری راهنمایی یا هدایت فرد یعنی کمک به فرد برای شناختن خود ومحیط خویشتن.(شریعتمداری،1378)
راهنمایی کمک ویاری منظمی است به فرد،دراینکه استعدادهای خود را دریابد،رفتار حالات خویش را منظم ومتعادل سازد،قادر به حل مسایل خود شود ودر انتخاب دروس یا رشته تحصیلی بتواند تصمیم بگیرد،کار وشغل مناسب برای خود پیدا کند،برای رقابت آزاد وپسندیده تربیت شود،شایستگی وشرایطی را دارا شود تا بتواند به بهترین وجه ممکن رشد وکمال یابد.(اردبیلی،1374)تحول جامعه از حالت ساده وابتدائی به وضعی پیچیده وبغرنج، شهرنشینی وصنعتی شدن مسائل ومشکلاتی را برای انسان به وجود آورده است که پیشگیری وحل آنها لزوم بهره گیری از راهنمایی ومشاوره را ضرورت می بخشد.هرقدر جامعه گسترده تر وروابط افراد پیچیده تر گردید،لزوم راهنمایی جدی تر مطرح شده، وضرورت ارائه خدمات راهنمایی بیشتر احساس شد.راهنمایی یک جریان مداوم ومستمرتربیتی است که درهرمرحله ای از زندگی انسان با روشهاو اهداف مشخصی درمورد فرد اعمال می گردد.در نظام آموزشی، راهنمایی فرد باید از کودکستان آغاز شود وتا پایان تحصیل ادامه یابد.راهنمایی را میتوان بخشی از فرایند آموزش وپرورش تلقی کرد.که ارضای نیازهای جسمی ، ذهنی ، اجتماعی ، اخلاقی وعاطفی دانش آموزان راتسهیل می کند.راهنمایی برای حصول سریع ودرست اهداف آموزش وپرورش ضرورت دارد.(شفیع آبادی،1384: 10)
هدایت و راهنمایی انواع مختلفی دارد که از آن جمله می توان به راهنمایی تحصیلی و راهنمایی شغلی اشاره نمود. راهنمایی تحصیلی مجموعه کوشش های منظمی است که ازطرف مدرسه درجهت کمک به دانش آموزان در انتخاب واحدهای درسی،رشته های تحصیلی،حل مشکلات آموزشی واطلاع از مقررات مدرسه صورت می گیرد.(صافی،1379: 32)ایشان با این تعریف راهنمایی تحصیلی را از کارکردهای اساسی نهاد آموزش وپرورش ومدرسه می داند. درحالی که راهنمایی تحصیلی تلاش وفعالیتی است علمی که درجهت برقراری حداکثر توافق ممکن بین خصایص فرد مورد راهنمایی وشرایط ومقتضیات تحصیلی بعدی صورت می گیرد.(شکوهی،1367)راهنمایی شغلی نوع دیگری از راهنمایی است. "فرانک پارسونز" که وی را از مبتکران راهنمایی شغلی می دانند،راهنمایی شغلی را پویشی می داند که به جوانان در انتخاب شغل،آماده کردن آنها برای شغل انتخاب شده،رسیدن به آن وبالاخره خط مشی موفقیت آمیز کمک می کند.(صافی،1379: 34)"ساندرسون" راهنمایی شغلی وحرفه ای را جریانی می داند، که با طرح ریزی،آمادگی وسازش فرد با شغل انتخاب شده سروکار دارد.از طریق راهنمایی شغلی وحرفه ای به فرد کمک می شود که پس از بررسی دنیای مشاغل وشناسایی خصوصیات شخصی،شغلی را انتخاب نمایدوسپس برای انجام شغل موردنظر از طریق گذراندن دوره های آموزشی آماده شود ودر دوره اشتغال با رضایت کافی به انجام شغل موردنظر ادامه دهد"سوپر" راهنمایی شغلی را فرایندی مداوم وپیوسته می داند که بدان وسیله به فرد کمک میشود تا بتواندشغل مناسبی را انتخاب کند، برای آن آماده شود،به آن اشتغال ورزد،وبطور موفقیت آمیزی به اشتغال ادامه دهد. (شفیع آبادی،1367: 16) پیوستگی وتنیدگی مسایل راهنمایی تحصیلی با مسایل راهنمایی حرفه ای به حدی است که تصور جدا دانستن این دو از هم امکان پذیر نیست.زیرا راهنمایی تحصیلی سرآغاز راهنمایی حرفه ای است.انجام راهنمایی تحصیلی وشغلی در تمام ادوار زندگی و دوره های تحصیلی ضروری است ودر هر دوره سنی،اهداف خاص وشیوه های اجرائی معینی دارد.آموزشهای اولیه خانواده ونیز وسایل ارتباط جمعی و آموزشهای مدرسه ای در این فرایند نقش موثری دارند. دقت در این مفاهیم نشان می دهد که در جریان هدایت و راهنمایی تحصیلی ومخصوصا راهنمایی شغلی خانواده نیز می تواند نقش اساسی ایفا نماید.
خانواده جزو نهادهای اولیه و اساسی در تولید شخصیت می باشد.اولین موسسه ای که فرد را با زندگی اجتماعی آشنا می سازد خانواده است.درخانواده پایه رشد اخلاقی شخصیت فرد گذاشته می شود،کودک از مشاهده رفتار والدین متوجه می شود که پدر ومادر وسایر اعضای خانواده او از میزان های خاصی پیروی می کنند. زندگی خانوادگی در درونی ساختن رفتارها،نگرش ها وارزشها نقش بسیار موثری ایفا می نماید.امکاناتی که در درون خانواده برای فرهنگ سازی وجود دارد درهیچ نهاد دیگری نیست.روابط مودت آمیز اعضای خانواده که به راحتی خطاها وکاستی ها را در خود هضم می کند وعرصه ای برای رشد واعتلای افراد فراهم می سازد،ونیزتاثیرپذیری از رفتار والدین که با مکانیسم منحصر به فرد انجام می پذیرد وآن خیروبرکتی که خداوند در باطن وسرشت خانواده قرار داده است،همه از ابعاد وانواع امکانات بالقوه وبالفعل این نهاد اجتماعی محسوب می شوند.افراد از الگوها ومشاوران در زمینه های مختلف تاثیر می پذیرند.این تاثیرپذیری در شرایط وحوزه های گوناگون متفاوت است.به عنوان مثال ایجاد روابط عاطفی میان افراد می تواند میزان تاثیرات متقابل را افزایش دهد ودر شرایطی که انسان نیاز به همدمی دارد که با او دردل کند،آمادگی بیشتری برای پذیرش افکار ومواضع وی از خود نشان می دهد.بنابراین کسانی که در شرایط بحرانی نقطه اتکای افراد قرار می گیرند وبه اصطلاح محرم راز تلقی می شوند،بیشترین تاثیر را در القای احساسات وافکار خود برجای می گذارند وآگاهانه یا ناآگاهانه نقش گروه مرجع را ایفا می نمایند. یافته های پژوهش هاشمی(1383)حاکی از آن است که در میان جوانان اولین گروه مرجع، پدر وسپس مادر است.داده ها نشان می دهد که بیش از هفتاد درصد پاسخگویان،اعضای خانواده را به عنوان بهترین همدم معرفی کرده اند.در این میان نزدیک به 40درصد پدر یا مادر را بهترین همدم خود در شرایط بحرانی می دانند.که درمقام مقایسه توجه به مادر بسیار بیشتر از پدر است.مشروح داده ها نشان می دهد که جوانان در زمینه مالی،حتی به دوستان خودشان هم اتکای زیادی ندارندونقش عمده را اعضای خانواده بویژه پدر ودر اولویت دوم مادر ایفا می کند.
خانواده در تمایلات فرزندان وافکاروعقاید وطرز برخورد ایشان با دیگران نفوذ می نماید و کودک در خانواده از مشاهده رفتار مادر یاد می گیرد جدی وخونگرم باشد یا بالعکس با سهل انگاری و خونسردی امور را تلقی کند،اکثر تظاهرات عاطفی را کودک از والدین خود فرا می گیرد.(شریعتمداری،1377: 193) "ریبل" به مسئله روابط عاطفی کودک باپدر ومادر از نظر محبت وعلاقه تکیه می کند.او عقیده دارد که رفتارهای مادر مثل محبت وحمایت خارج ازحد لازم،تنبیه های بدنی شدید واعتنا نکردن،از عوامل موجد نارضایی عاطفی وبروز رفتارهای ناصحیح ومنفی هستند.(محسنی،1371: 232)
حسینیان(1376) رابطه شیوه فرزندپروری وعزت نفس دانش آموزان را مطالعه نموده و سازگاری عاطفی وهیجانی دانش آموزان را ناشی از عزت نفس دانسته است.او دریافته است که رفتار دموکراتیک والدین موجب افزایش عزت نفس وسازگاری عاطفی و رفتار استبدادی والدین موجب کاهش عزت نفس وسازگاری عاطفی می شود.فخری(1375: 76) نقش شیوه های اجتماعی کردن خانواده را بر اجتماعی شدن فرزندان بررسی نموده است،وی نظم پذیری،استقلال وسازگاری فرزندان را به عنوان معرف اجتماعی شدن تعریف نموده وبا استفاده از نظریه های اریکسون وبومریند،اثبات نموده است که در ایران خانواده های مقتدر ونه مستبد فرزندان خود را بهتر اجتماعی می نمایند.سفیری وجزایری(1384)نیزنشان داده اند که رشد شخصیت و رشد کنش عاطفی درشخصیت صرفا امری ذاتی نبوده وتحت تاثیر عوامل بیرونی ومحیطی می باشد ودرجامعه ما خانواده و روابط عاطفی حاکم بر آن بر توسعه شخصیت و رشد کنش مبتنی بر دلبستگی عاطفی تعمیم یافته موثر می باشد.همچنین یافته ها نشان می دهد که افزایش تحصیلات پدران ومادران در بهبود روابط عاطفی خانواده موثر می باشد.سایر یافته ها بیانگر آن است که انتقال محبت درخانواده برتعهد تعمیم یافته موثر می باشد.احساس لذت نیز موجب افزایش تعهد در خانواده می گردد.گرمی روابط در خانواده نیز برتعهد تعمیم یافته ودلیستگی عاطفی تاثیر مثبت می گذارد واحترام در خانواده نیز برتعهد تعمیم یافته موثر می باشد.
یکی از ویژگیهای بارز خانواده در ایران "بارعاطفی" خانواده است که با روابط عاطفی متفاوت است.پدر تا آخرین لحظات حیات خویش حامی وپشتیبان فرزند خود به شمار می رود. حمایت وی اگر تا سنین معینی از عمر فرزند جنبه اقتصادی دارد،اما جنبه عاطفی خود را تا آخر عمر از دست نمی دهد.در سایر جوامع بیرون رفتن فرزند از خانواده شاید به عنوان پایان یافتن تسلط خانوادگی والدین بر فرزند تلقی شود،اما فرزند اگرچه خود دارای فرزندان بسیاری شده باشد باز به نوعی همبستگی عاطفی خاصی با خانواده پدری خود را دارد.محبت وعطوفت،مهربانی وگذشت،بزرگواری وفداکاری از عمده ویژگیهایی است که خانواده ایرانی از آن برخوردار است.(آقابخشی،1378) امروزه این حقیقت به ثبوت رسیده است که گسیختگی از خانواده،مخصوصا ازوابستگان اولیه(پدر،مادر،برادر وخواهر)ازعوامل نیرومند اضطرابات و افسردگی ها وبه طورکلی،زندگی ابهام انگیز است.با نادیده گرفتن رنجهای روانی که ناشی از احساس بی پناهی وگسیختن از حلقه های متصل عوامل اصلی زندگی (پدران ومادران) است،این رنجهای روانی گاهی به قدری شدت می گیرند که به یاس وناامیدی در زندگی منجر شده،در موارد فراوان به خودکشی می انجامد.(علامه جعفری،1383: 16)
در رابطه بانقش خانواده ویلیام جی.گود معتقد است که افراد ممکن است درجامعه به گونه ای از وظابف خود شانه خالی کنند یانقش خود را به سایرین محول نمایند،اما وظایف خانوادگی را نمی توان به دیگران سپرد،زیرا تعهدات دیگری در قبال تقاضای خانواده پیش می آید.خانواده با نقشی که در حفظ آداب وسنن فرهنگی وانتقال آن به نسلهای آینده دارد،فرهنگ را زنده نگه می دارد.بنابراین خانواده را از پاره ای جهات می توان نماینده جامعه دانست و ناتوانی خانواده در اجرای کامل کارکردهایش گویای این واقعیت است که جامعه نیز به هدفهای خود نخواهد رسید،زیرا هرجامعه ای کوشش دارد تا نسلهایی بالنده ومتفکر در خود پرورش دهد وهسته این بالندگی در درون خانواده شکوفا می شود.(گود،1352: 22)
عناصر تشکیل دهنده نظام خانواده با یکدیگر وبه گونه ای مشخص وجداگانه دارای کنش هستند.هریک از این عناصر در کنش خویش توقعات سایر عناصر را نیز در نظر می گیرد. هنگامی که انتظارات وتوقعات متقابل برای همه عناصراین نظام به درستی معلوم شود و دوام یابد،تشکیل معیارهای نظام خانواده را خواهد داد.عناصر این نظام،علاوه بر انتظارات وتوقعات متقابل،انتظار دارند درمقابل کنشی که انجام می دهند،با کنش متقابل وبازتاب سایر عناصر نیز مواجه گردند.بازتابهای قابل انتظار در نظام خانواده همان تکالیف والزامات هستند وهنگامی که هریک از اعضای خانواده براساس معیارها والزامات،کنش خویش را انجام دهد می توان گفت که نظام خانواده نقش اجتماعی خود را ایفا کرده است.
یکی از آسیب های اساسی نظام تعلیم وتربیت کشورمان عدم تبیین جایگاه واقعی معلمان و عدم توجه اساسی به وضعیت آنان می باشد. در این راستا امام جمعه مشهد با تاکيد بر اين که جامعه ما، جامعه ديني است گفت: اگر امروز در مجتمع هاي آموزشي بعضي مشکلات عقبافتادگي وجود دارد، نبايد گفت که معلم مقصر است، چرا که ما در مقام تامين شرايط معلم، آنطور که بايد و شايد اقدام نکردهايم.امام جمعه مشهد ادامه داد: شما چطور از يک معلمي که نگران بيماري فرزندش است و پول درمان او را ندارد و يا نگران اجاره مسکنش است که با حقوق مختصر خود نميتواند آن را بپردازد، انتظار داريد فرزندتان را سر کلاس تربيت کند و آموزش بدهد؟ شما چه توقعي از معلمي که نگران ضروريات و نيازهاي اوليه زندگياش است، داريد؟وي افزود: جريانهاي مسوول نظام بايد روي امنيت و رفاه معلمان برنامهريزي کنند. اين درست نيست که يک کارشناس اقتصادي در گوشهاي بنشيند و بگويد براي پيشگيري از تورم و رشد نقدينگي بايد 20 درصد از بودجه ادارات کم کنيم، بعد بيايند از هر وزارتخانه 20 درصد کم کنند و به سراغ وزارت آموزش و پرورش که 95 درصد بودجهاش هزينه پرسنل وزارتخانه و تنها 5 درصد بودجه اضافه بر هزينه پرسنلي دارد، نيز بيايند.وي گفت: نتيجه آن اقدام، اين ميشود که آقا يا خانم معلمي که هر روز سوار مينيبوس ميشود و چند فرسخ را روز و شب طي ميکند تا جامعه را پرورش دهد، آخر برج به او بگويند که حقالتدريس شما را نداريم و حقوق او را به تعويق بيندازيم. در يک کشور مذهبي و اسلامي، اين امر قابل تحمل نيست.وي افزود: چرا هيچ مهندسي، پزشکي، مديرکل و هيچ وزيري حقوق معوقه ندارد و فقط معلمان زحمتکشي که ناموس اين مملکت به دست آنان سپرده ميشود، مطالبات معوقه دارند؟ که پول نداشته باشند اجاره مسكن، پول تلفن و آب خود را بپردازند و بعد هم به او بگوييم چشمت کور، برو سر کلاس و بچه مردم را تربيت کن!او اظهار داشت: شما مردم هم که بچه خود را از صبح به دست اين خانم يا آقاي معلم ميسپاريد نيز، مسوول هستيد، چرا که او فرزند تو را تربيت ميکند، درس ميدهد و او را با اخلاق انساني ميسازد، آن وقت شما چقدر نسبت به زندگي آن معلم دغدغه داريد؟
به گزارش ايسنا، امام جمعه مشهد گفت: بايد يک احساس مسووليت نسبت به معلم و سرنوشت او پيدا کنيم، چرا که او عمري را براي تربيت فرزندان ما جانخواهانه وقت ميگذارد. نبايد به برنامهريزيهاي دولت و مجلس در خصوص حق معلمان اکتفا کنيم که همه بالا و پايين شدنهاي آن، به معلم زحمتکش فشار بياورد.
روز من است امروز
نه برای هدیه های رنگ رنگ
دلخوشم به رنگین کمان فردای شما
امروز روز من است
نه برای گلباران سوسن ویاس
همه گلهای زندگی
دردست من است
امروز روز من است
تابدانید
روزی که معلم نباشد
روز نیست
شب است
تا بدانید
دغدغه همه روز وشبم
پوشاندن جامه علم است
برقامتتان
که انسانیت فریاد کند ....
روز فرخنده معلم را به کلیه معلمان عزیز پرچمداران عرصه علم و دانایی و شمع های فروزان انسانیت و مبارزان جهل و نادانی تبریک عرض می نمایم.به راستی که معلمي ، افروختن چراغ «حيات بخش هدايت و دانايي» در دل و جان انسانهاست. ارزش «معلمي» در معنا و مفهوم عمومي آن، حقيقتاً بسيار با عظمت و حيات بخش است..رهبر انقلاب اسلامي، معلميِ آموزش و پرورش را، جلوه برجسته اي از مفهوم عام معلمي دانسته ومی فرمایند: اين نقش استثنايي، در مقايسه با تأثير ديگر معلمان زندگي انسان، يعني «پدر و مادر» و استادان و دانشمندان نيز نقشي بالاتر است . حضرت آيت الله خامنه اي اهميت ويژه معلمان را ناشي از تأثير بي بديل «آموزش و پرورش» در حيات فرد و جامعه می دانند و معتقدند:همه افراد جامعه در دوران طلايي فراگيري خود يعني از دبستان تا پايان دبيرستان، وارد کارگاهي عظيم وقرنطينه اي عمومي مي شوند که نقش آفرين اساسي آن «معلم»است و به همين علت معلمي حقيقتاً شغلي شريف و با عظمت است.ايشان، برخورداري از جامعه اي مستقل، مستعد، با اخلاق، پاکدامن، شجاع، مبتکر، مدبر، نقدپذير، قانون پذير، سختکوش و آرمان طلب را آرزوي همه ملتها دانسته و تحقق اين آرزوي بزرگ را در گرو «کار و تلاش» معلمان می دانند و لذا «معلمي» در اذهان جامعه بشري نيز ازجايگاهي بي نظير برخوردار است.در کتاب منیه المرید شهید ثانی آمده است:معلم و اهل علم در گفتار و کردار سرمشق مردم است و عامه خلق از او پیروی می کنند،بنابراین وجود او ممکن است برای جامعه منشاء خیر باشد به حسب اینکه اخلاق و رفتارش نیکو باشد یا گمراه کننده و فسادآلود و آمیخته به ریا.همچنین شهید ثانی در آداب و وظایف معلم نسبت به خود به موارد متعددی اشاره کرده است و تاکید می کند که معلم باید در امر تعلیم صلاحیت و شایستگی داشته باشد،علم را با تهذیب عملی به کارگیرد،حسن خلق داشته و فروتن باشد،از تعلیم علم دریغ نورزد،از نام و مشخصات شاگردان مطلع باشد،به تفاوتهای فردی متعلمان توجه کند،در بحث و مطالعات علمی ممارست داشته باشد،اسوه و الگوی شایسته ای برای شاگردان باشد.افلاون در این زمینه می گوید:ای معلمین عادات خویشتن را بشناسید و مقام خود را حفظ کنید.... برای شاگردان همچون آیینه ای روشن باشید تا آنه را مانند خود بار آورید و آنها را از هرگونه زشتیها و تمنایلات نکوهیده و اشتباهات باز دارید.با عنایت به نقش والای معلم در جامعه شایسته است به امر انتخاب و تربیت معلم توجه زیادی شود.اگر به امر تربيت معلم به عنوان يك نظام توجه شود، وروديها و فرآيندهاي دروني و خروجي آن بايد داراي ويژگيهاي خاصي باشد. اين ويژگيها در قالب مجموعهاي از اصول و ضوابط، با عنوان اصول و ضوابط حاكم بر برنامهريزي تربيت معلم، بدين شرح تدوين و ارائه شده است:
اصل اول: دانشجويان تربيت معلم بايد از سلامت جسمي و رواني، متناسب با امر معلمي برخوردار باشند.
اصل دوم: دانشجويان تربيت معلم بايد داراي صلاحيت اعتقادي، اخلاقي و علمي، متناسب با امر معلمي باشند و علاقه و توان كافي براي كسب صلاحيتهاي حرفهاي در رشته خاص تحصيلي خود را داشته باشند.
اصل سوم: برنامههاي آموزشي و پژوهشي تربيت معلم بايد به گونهاي باشد تا معلمان را براي رشد معنوي، اخلاقي، عاطفي، عقلاني و جسماني دانشآموزان مهيا سازد.
اصل چهارم: برنامهريزي تربيت معلم بايد پژوهش و خلاقيت را در دانشجويان تقويت نمايد و به نحوي باشد كه فارغالتحصيلان آن، توانمنديهاي علمي و حرفهاي معلمي را به طور كامل كسب كنند.
اصل پنجم: برنامههاي درسي تربيت معلم در هر رشته، علاوه بر دروس تخصصي، شامل مجموعهاي از دروس تربيتي است تا دانشجويان علاوه بر كسب دانش مورد نياز، با فنون معلمي و مهارتهاي تدريس آشنا شوند.
اصل ششم: در تربيت دانشجويان تربيت معلم بايد به اصل تزكيه توجه شود. اين اصل در انتخاب دانشجو، گزينش استاد و نيز در تنظيم و تدوين برنامهها و نحوه اجراي آن ها، بخصوص در شيوههاي آموزشي و تربيتي، ايجاد محيط آموزشي و انتخاب مديران بايد لحاظ گردد، به طوري كه اين دانشجويان بتوانند الگوي دانشآموزان شوند.
اصل هفتم: براي جذب كردن جوانان مستعد به امر معلمي و تقويت مراكز تربيت معلم، برنامههاي تربيت معلم بايد به گونهاي طراحي شود كه ادامه تحصيل معلمان در سطوح بالاتر، مطابق با ضوابط و مقررات وزارت فرهنگ و آموزش عالي به سهولت ممكن شود و از لحاظ انتخاب رشته و ادامه تحصيل آنان محدوديتي ايجاد نشود.
اصل هشتم: برنامهريزيهاي تربيت معلم بايد با نظام آموزشي، برنامههاي درسي مدارس، آييننامههاي اجرايي، مقررات آموزشي و نياز آموزش و پرورش به نيروي انساني در دورههاي مختلف تحصيلي اعم از پيش دبستاني، ابتدايي، راهنمايي، دبيرستاني و پيشدانشگاهي، منطبق و هماهنگ باشد.
ايجاد اين هماهنگي بين وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و آموزش عالي و ديگر نهادهاي ذيربط در تمام مراحل و سطوح برنامهريزي و آموزشهاي ضمن خدمت معلمان ضروري است.
اصل نهم: از آنجا كه ماهيت تربيت معلم به سطوح توسعه اقتصادي و زمينههاي اجتماعي وابسته است و از ويژگيهاي فرهنگي و تاريخي تأثير ميپذيرد، بنابراين در برنامهريزي و تعيين سطوح تحصيلي دورههاي تربيت معلم و همچنين در به كارگيري شيوههاي گزينش و شمار دانشجويان، بايد به نيازهاي بومي و منطقهاي توجه خاصي شود.
گرچه با تصويب اين مصوبه، تكليف نظام تربيت معلم در زمينه فلسفه، اهداف، گزينش دانشجو، برنامهريزي تحصيلي تا اندازهاي روشن شد و به فعاليتهاي پراكنده مراكز تربيت معلم بهويژه در زمينه شرايط ورود داوطلبان، مدت تحصيل، تنوع رشتههاي آموزشي، گواهينامههاي معلمي، به عنوان عوامل بازدارنده در توسعه كمي و كيفي تربيت معلم، توجه شده است.ولی به موارد اساسي مانند وضعیت مراکز تربیت معلم گزينش دانشجو، كيفيت علمي و حرفهاي مدرسان مراكز تربيتمعلم، رفاه عمومي دانشجويان، ضرورت ايجاد فضاهاي آموزشي و مهياسازي تجهيزات و وسايل كار مطلوب و چگونگي فرآيند چشماندازهاي تحصيلي و شغلي فارغالتحصيلان اين مراكز اشاره نشده است. علاوه بر آن، اين مصوبه همانند ساير مصوبات نتوانسته است خطمشي و برنامه اجرايي مشخصي را به صورت جامع در زمينه تربيت معلم تضمين كند.انشا الله در آینده به آسیب شناسی وضعیت تربیت معلم و جایگاه معلمان عزیز و زحمت کش در جامعه اشاره خواهد شد.
